الحقّ الَّذي عليه ( 1 ) في ذلك و من زاد فهو خير له
گفت : هر كه زكات مال بدهد آن حق كه بر اوست داده باشد ، و آن كس كه بيفزايد بر زكات ، او را بهتر بود . رسول - عليه السّلام - گفت :
نعم ( 2 ) المال ( 3 ) الصّالح للرّجل الصّالح
نيك چيزى است مال نيك ، مرد نيك را .
دگر آن كه عبد اللَّه عمر را پرسيدند از اين آيت ، گفت : هر كه زر و سيم گنج نهد و زكاتش ندهد واى بر او ! و هر كه زكات بدهد ، بر او باكى نيست . آنگه گفت : من باك ندارم از آن كه مرا به وزن كوه احد زر باشد و من عدد آن دانم و زكاتش بدهم و در طاعت خداى صرف كنم .
و كنز ، در كلام عرب مالى باشد مجموع بر هم نهاده ، اگر در زير زمين بود و اگر بر بالاى زمين دليل است ( 4 ) بر قول شاعر :
لا درّ درّي ان اطعمت نازلهم
قرف ( 5 ) الحتّى و عند [ ى ] ( 6 ) البرّ مكنوز
اى مجموع و الحتيّ سويق المقل . و در شاذّ يحيى بن يعمر خواند : « يكنزون » بضمّ النّون ، و جملهء قرّاء به كسر خواندند ، و اين هر دو لغت است . و مثله : يعكفون و يعرشون ( 7 ) در آن كه به ضم و كسر روا باشد ، و « اكتناز » اجتماع باشد ، و جوز مكتنز آن بود كه مغز در او بسيار بود . * ( وَلا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّه ) * و آن را به نفقه نكنند [ در راه خداى ] ( 8 ) ، و براى آن گفت : * ( يُنْفِقُونَها ) * - و مذكور در پيش دو است از زر و سيم - و ينفقونهما نگفت تا ضمير عايد باشد با هر دو براى چند ( 9 ) وجه را :
قطرب گفت : « ها » عايد است با كنوز و اموال و اعيان [ 73 - پ ] زر و سيم ، و اين رجوع ضمير باشد با معنى براى آن كه زرها و سيمهاى بسيار در دست مردمان بسيار گنجها باشد . وجهى ديگر آن است كه گفتند : « ها » راجع است با زكات ، و معنى انفاق ، اخراج باشد ، على ما بيّنّاه فيما تقدّم - و زكات از آن [ بيرون ] ( 10 ) نكنند كه
هامش
( 1 ) . اساس : نعما به قياس با نسخهء آو و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . اساس و به قياس با نسخهء آو ، حذف شد .
( 3 ) . مل ، مج : بالمال .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : دليلش .
( 5 ) . اساس : فرق به قياس با چاپ مرحوم شعرانى و مآخذ و منابع شعر و لغت ، تصحيح شد .
( 10 - 8 - 6 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 7 ) . آو ، آج ، بم ، لب : يعكفون .
( 9 ) . آو ، آج ، بم : سه .