تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
كنوز و اعيان اموال يا با فضّه بر آن اقوال كه گفتيم ، يقال : حمى الحديد فى النّار و احميته انا احماء و براى آن گفت : * ( عَلَيْها ) * و فيها نگفت ، كه در زير آتش كنند و آتش بر سر آن كنند . * ( فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ ) * داغ كنند به آن پيشانيهاى ايشان . و « كىّ » ، داغ كردن ( 1 ) باشد ، يقال : كوى ( 2 ) يكويه كيّا . و مكواة ( 3 ) ، داغ باشد كه آلت كىّ بود ، قال الشّاعر فى المثل :
العير يضرط و المكواة فى النّار
در مثل هست كه : اخر الدّاء الكىّ ، و روايت ديگر : آخر الدّواء الكىّ آخر درد داغ باشد ، يعنى آخر درد بدان انجامد كه لا بد داغ بايد نهادن . اين مثل در آن جا گويند كه : مدارا و رفق سود ندارد ، گويند : داغ بايد تا درد بر دارد ، كه آخر درد داغ باشد . و معنى روايت ديگر آن است كه : آخر دارو داغ بود ، يعنى تا به ديگر داروها دوا توان كرد ( 4 ) به داغ نبايد كردن كه داغ آنگه كنند كه از همهء داروها » فرو مانند . اين مثل آن جا زنند كه گويند : تا ممكن باشد مدارا بايد كردن ، چون ضرورت شود ادّاء به درشتى و ايذا كند ، آنگه آن پيش بايد گرفت ، چنان كه شاعر گفت در اين معنى :
و قارب اذا ما لم يكن لك حيلة و صمّم ( 6 ) اذا ايقنت انّك عاقر
حق تعالى گفت : روزى خواهد بودن كه آن زر و سيم ايشان داغها كنند و بر پيشانيهاى ايشان كنند ( 7 ) و بر پهلوهاشان و پشتهاشان . عبد اللَّه مسعود را از اين آيت پرسيدند ، گفت : و اللَّه كه اين دينارها و درمها كه داغ كنند هيچ بر جاى يكديگر ننهند ، و لكن خداى تعالى پوستهاى ايشان فراخ كند تا يك دينار و يك ( 8 ) درم را داغگاهى باشد على حدة . ابو بكر ورّاق را پرسيدند كه : چرا تخصيص كرد پيشانى و پهلو و پشت ؟ گفت : براى آن كه اوّل چون سايل را بينند گره بر پيشانى زنند آنگه پهلو [ 74 - ر ] از او در گردانند ، آنگه پشت بر او كنند . محمّد بن على التّرمذىّ گفت : براى آن كه به شادى گشاده پيشانى باشند و پهلو آور و قوى پشت . احنف بن قيس گفت : به مدينه آمدم در ميان حلقه نشسته بودم ، از قريش
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب : به داغ كردن . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : گواه . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : و المكواة . ( 4 ) . آو ، آج ، بم : توان كردن . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : دوا . ( 6 ) . آج : تمّم . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آج : پيشانيهاشان نهند . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : هر يك دينار را و هر يك .