روايت كرد ، گفت : بنزديك رسول شدم - عليه السّلام - و او در سايهء كعبه نشسته بود - چون نزديك او رسيدم ، گفت :
هم الاخسرون اعمالا
ايشان به عمل زيانكارتراند .
مرا سخت آمد ، ترسيدم و گفتم مگر از من حادثهاى آمده است ! گفتم : يا رسول اللَّه ! كيستند ايشان ؟ گفت :
الاكثرون الَّا من قال بالمال هكذا و هكذا ( 1 ) عن يمينه و شماله و خلفه و قليل ما هم
گفت : بيشترين مردمان الَّا آن كس كه مال خود از جوانب خرج مىكند در رضاى خداى - عزّ و جلّ - از چپ و راست و پس ، و ايشان اندك باشند .
قتاده گفت كه ما را روايت كردند از أبو ذر و ابو هريره كه : هر كه مال كه صاحبش بند بر آن زند از زر و سيم ، آن گنج باشد تا آنگه كه بردارد ( 2 ) آن را . شريح روايت كرد از أبو ذرّ الغفارىّ - رحمة اللَّه عليه - كه گفت : هر كه او ده هزار درم بگذارد آن ( 3 ) داغ گردانند براى او . و ابو هريره گفت : هر كه او ده هزار درم رها كند ، آن را صفايح گردانند و او را به آن عذاب كنند تا خداى تعالى از حكومت خلقان بپردازد . عمّار ياسر گفت : قوم عيسى - عليه السّلام - مائده خواستند ، چون مائدهشان آمد كافر شدند به آن و قوم صالح ، ناقه خواستند چون بدادندشان كافر شدند بدان و شما را نهى كردند از آن كه زر و سيم گنج نهى و منتهى ( 4 ) نشدى ، گنج مىنهى . مردى گفت : گنج مىنهيم ؟ گفت : بلى ، و براى آن يكديگر را مىكشى . شعبه گفت : ابو هريره شمشيرى داشت كه نعل آن سيم بود ، أبو ذرّ غفارى او را از آن نهى كرد و فرمود : تا سيم از او بر گرفت و گفت ، از رسول - عليه السّلام - شنيدم كه : هر كه او سيمى رها كند داغ كنند او را بدان روز قيامت . شهر بن حوشب روايت كرد از ابو امامه كه : مردى از اصحاب صفّه فرمان يافت : در جامهء او دينارى يافتند ، پيغامبر - عليه السّلام - گفت :
كيّة اين داغى است او را . ديگرى فرمان يافت ، در جامهء او دو دينار يافتند ، رسول - عليه السّلام - گفت :
كيّتان
دو داغ است اين دو دينار او را ، و قول اوّل به صواب نزديكتر است براى آن كه وعيد بر منع زكات است نه بر جمع مال از وجه حلال ، و دليل بر اين ، قول رسول است - عليه السّلام - كه گفت :
من ادّى زكات ماله فقد ادّى
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج و هكذا .
( 2 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : بپردازد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : او بميرد و زر و سيم بسيار رها كند آن را .
( 4 ) . آو ، آج ، بم : منهى .