مسلمانان گفتند : يا رسول اللَّه ! اگر ما را تبرّا مىبايد كردن از كافران ، پس ما را از پدر و برادر و جملهء خويشان تبرّا بايد كردن ، و مالهاى ما و تجارتهاى ما تباه شود و سراهاى ما ويران شود ، خداى تعالى اين آيت بفرستاد . كلبى گفت : از ابو صالح از عبد اللَّه عبّاس كه : چون خداى تعالى رسول را و مؤمنان را فرمود كه هجرت كنند و از مكّه با مدينه شوند ( 1 ) ، مرد بيامدى و زن را و فرزند را و برادر را و خويشان را گفتى كه :
من به مدينه مىروم ، اگر با من بيايى و الَّا چون من رفته باشم ميان من و شما خويشى نباشد ، و اگر پس از اين آن جا آيى من با شما التفاتى نكنم . كس بودى كه رغبت كردى و هجرت كردى ، و كس بودى كه گفتى : نيايم ، و كس بودى كه در ( 2 ) آويختى و گفتى : رها نكنم كه تو به روى ، مرد آن جا باز ايستادى شفقت بر اهل و عيال و هجرت رها كردى . خداى تعالى اين آيت فرستاد [ 63 - ر ] .
مقاتل گفت : آيت در آن نه مرد آمد كه مرتد گشتند و از مدينه با مكّه شدند ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و نهى كرد مؤمنان را كه با ايشان دوستى كنند ، گفت :
اى آنان كه ايمان آوردهاى و بگرويدهاى ! پدرانتان را و فرزندانتان را به دوست مگيرى و با ايشان اختلاط و دوستى مكنى ، اگر چنان باشد كه ايشان ايمان نيارند و اختيار كفر كنند بر ايمان .
و استحباب ، طلب محبّت باشد ، و گفتهاند : استحبّ ، به معنى احبّ است ( 3 ) ، * ( وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ ) * و هر كه از شما با ايشان موالات و دوستى كند و تولَّا كند به ايشان ، ظالم باشد .
آنگه گفت ايشان را : بگو اى محمّد كه ، اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و خويشانتان ، و ابو بكر عن عاصم و يعقوب خواندند : « و عشيراتكم » به جمع ، و دگر قرّاء بر واحد « عشيرتكم » . واو ، فعليه باشد به معنى مفاعله از عشره و معاشرة ، يعنى همساز او باشد . و گفتهاند : عشيره ، جماعتى باشند كه مرجع ايشان با يك عقد بود ، كعقد العشرة ، و العشر واحدة من العشرة ، و العشرة المعاشرة ، و العشير
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج و .
( 2 ) . آو ، آج ، بم ، مل او .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل چنان كه استجاب و اجاب . اساس در اين جا عبارت « و تولَّا كند به ايشان ظالم » را اضافه دارد . كه زايد و مربوط به سطر بعدى است .