تا اوّل كس كه از اين راه برآيد وى را حاكم كنيم و از او بپرسيم . گفتند : روا باشد .
نگه كردند ، امير المؤمنين على بر آمد ، گفتند : اللَّه اكبر ! به از اين حاكم نيايد ما را . او را دست گرفتند و بنشاندند و قصّه با او بگفتند . او گفت :
الا ادلَّكما على خير منكما
راه نمايم شما را بر كسى كه از شما هر دو بهتر است ، گفتند : كيست آن ؟
گفت :
من ضرب هامكما بالسّيف حتّى قادكما الى الاسلام ،
آن كه تيغ از سر شما باز نگرفت تا شما را به اسلام آورد ( 1 ) . گفتند : همانا از خود كنايت مىكنى ؟ گفت :
بلى ! و چه منع كند مرا از آن كه اين گويم و من بيرون آن كه صاحب جهاد دين ( 2 ) خدايم ، به دو قبله با رسول نماز كردهام مدّتهاى دراز پيش از مردمان ديگر . ايشان را خصومت خود فراموش شد ، روى به او كردند و گفتند : خصومت ما با تو افتاد ، بياى ( 3 ) تا پيش رسول خداى [ 62 - ر ] شويم به حكومت ، پيش رسول رفتند و گفتند : يا رسول اللَّه ! اين كودك را بينى كه بر ما تفاخر مىكند ! رسول گفت : چگونه ؟ قصّه با او بگفتند ، رسول - عليه السّلام - هيچ نگفت انتظار وحى را ، تا كسى نگويد مراعات جانب على كرد . خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَعِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ) * - الاية ، حق تعالى گفت : * ( أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ ) * كردى سقاية الحاجّ را ، و سقاية فعاله باشد ، و فعاله ، فعلى را گويند كه بسيار بكنند تا صنعت گردد ، كالخياطة و الحياكة و الصّياغة ( 4 ) . و فعاله به فتح ، مصدر باشد كالسّماحة و الظَّرافة ، و مصدر از اين فعل « سقى » بود ، يقال : سقيته سقيا ، و اين جا براى آن فعاله آورد كه اين كار صاحبش را بمثابت صناعت بود ، و گفتند : خود مصدر است ، كالرّعاية و الحماية ، و ضحّاك در شاذّ خواند : سقاية ، به فتح « سين » . حق تعالى گفت : آب دادن حاجيان و عمارت خانهء خداى كردن ( 5 ) چون كسى كه ايمان دارد به خداى و پيغامبر و روز باز پسين و جهاد كند در سبيل خداى ، و معنى آيت آن است كه : أ جعلتم سقاية الحاجّ و عمارة المسجد الحرام كايمان » من امن باللَّه على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه ، چنان كه گويند : السّخاء حاتم و الشّجاعة عمرو ، و معنى آن كه : السّخاء ، سخاء حاتم و الشّجاعة شجاعة عمرو ، قال الشّاعر :
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : در آورد .
( 2 ) . مج : به دين .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : بيا .
( 4 ) . آو ، بم ، آن : الصّباغة .
( 5 ) . اساس : كردهاى به قياس نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 6 ) . آج : كمن .