ايشان بر جاى است تا به روز قيامت مادام تا شرط ذمّت به جاى مىآرند .
و « نقصان » ، حطَّ بعضى باشد از عدد ، و نقيض او زيادت بود و آن اضافت چيزى باشد با چيزى از معدود و جز معدود ، و معنى آن است كه : لم ينقصوكم من شروط العهد شيئا ، و از شرايط عهد هيچ نقصان نكنند و مظاهرت معاونت باشد من الظهر . و ظاهر عليه و اعان عليه خلاف ظاهره و اعانه باشد ، چون عليه گويد يار دشمن باشد بر او .
قتاده گفت : اين جماعتى مشركان ( 1 ) بودند كه عام الحديبيه با رسول عهدى كرده بودند تا مدّتى ، و از مدّت ايشان چهار ماه مانده بود از روز عيد اضحى ، خداى تعالى گفت : آن مدّت تمام بايد كردن و مدّت زمانى طويل الفسحه باشد . و اشتقاق او من المدّ باشد . و قول آن كس كه گفت : نبذ عهد مشركان به مكّه بود ، باطل است براى آن كه فتح مكّه در سنهء ثمان بود و در اين سال مكّه دار الاسلام گشت و نبذ عهد در سنهء تسع بود .
قوله : * ( فَإِذَا انْسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ ) * ، « انسلاخ » ، خروج الشّىء ممّا ( 2 ) لا بسه باشد ، و اصل او ( 3 ) من سلخت الشّاة فانسلخت .
و در ماههاى حرام دو قول گفتند يكى آن كه : ذو القعده و ذو الحجّة و محرّم است و رجب واحد فرد و ثلاثة سرد . و قولى ديگر آن كه : چهار ماه است ، إمّا از اوّل شوّال تا به آخر محرّم و إمّا از عيد نحر تا ده روز از ربيع الاخر شده - على اختلاف الاقوال فيه على ما مضى - چنان كه بيان كرديم . حق تعالى در اين آيت [ فرمود ] ( 4 ) كه : چون اين چهار ماه بگذرد و به گذشتن او ( 5 ) ماههاى حرام برسد ، پس از آن مشركان را هر كجا يا بى بكشى . فرّاء گفت : مراد آن است كه هر گه كه باشد و هر جاى كه باشد اگر در حلّ بود و اگر در حرم ، و اگر در حصون باشد ( 6 ) و اگر در صحرا و اگر در شهرها ، و اگر ( 7 ) ماه حلال باشد و اگر ( 8 ) ماه حرام . * ( وَخُذُوهُمْ ) * ، و بگيرى ايشان را و باز دارى . و الحصر ، المنع ، و منه : الحصار و احصره المرض اذا منعه من السّير .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج ، آن : مردان .
( 2 ) . آج ، لب : من ما .
( 3 ) . آج ، مج ، لب : اصله .
( 4 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها اين .
( 6 ) . آو ، بم ، آن : باشند .
( 8 - 7 ) . مج ، آن در .