چنان نيست كه شاعر گفت :
فمن يك امسى بالمدينة رحله
فانّي و قيّار ( 1 ) بها لغريب
براى آن كه اين جا « غريبان » بايست ، بر استقامت كلام عرب ( 2 ) گفت ، بر تأويل آن كه : كلّ واحد منّا غريب ، و در آيت ، « بريئان » نشايد براى آن كه « اللَّه » خبر خود دارد ، و انّما حذف خبر از جملهء دوم كردند . و حسن بصرى در شاذ خواند : و رسوله به جرّ على القسم . و چنين گفتند كه : كسى اين آيت مىخواند بر قراءت حسن : * ( أَنَّ اللَّه بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُه ) * ، به جر ، اعرابيي ( 3 ) بشنيد ، گفت :
اگر خداى از پيغامبرش بيزار است من نيز بيزارم ، گمان برد كه « واو » عطف است و جرّ براى آن است كه عطف كرد به مشركين ، او را بگرفتند و پيش حاكم وقت بردند ، او بگفت كه : من چه ( 4 ) شنيدم ، او مردم ( 5 ) را نهى كرد از اين قراءت موهم شاذّ ، و امر كرد ايشان را به آموختن نحو و عربيّت . * ( فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ) * [ گفت : اگر چنان باشد كه توبه كنى شما را كه مشركانى و از كفر باز آيى و رجوع كنى * ( فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ) * ] ( 6 ) شما را به باشد و توبه از كفر به ايمان باشد اگر ايمان آرى به خداى و پيغامبر شما را بهتر بود . * ( وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ ) * و اگر برگردى و اعراض نمايى و پشت بر اين كار كنى ، بدانى كه شما خداى را عاجز نتوانى كردن ( 7 ) و از او فايت نباشى و سابق نشوى او را و از قبضهء قدرت او بيرون نتوانى شدن . * ( وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * و تو اى محمّد ! بشارت ده و مژده ده ( 8 ) كافران را به عذابى * ( أَلِيمٍ ) * مولم . اين جا انذار مىبايد كه بشارت مىفرمايد ، جز كه بشارت در جاى انذار بگفته است على ضرب من التّوسّع ، بر سبيل تهكّم و سخريّت بر ايشان ، يعنى شما اين عبادت اصنام به اميد خير و نفع مىكنى ، اكنون بشارت ده ايشان را ، و لكن [ به جاى ] ( 9 ) خير و نفع عذاب است تا بدانند كه از آن جا كه بشارت توقّع مىكنند ايشان را عذاب خواهد آمدن .
آنگه استثنا كرد از ايشان گروهى را گفت :
هامش
( 1 ) . اساس : قيارا به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : غريب .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : اعرابى .
( 4 ) . مل : چنان .
( 5 ) . آو ، آج ، بم : مرد .
( 6 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 7 ) . مل فاعلموا انّكم غير معجزى اللَّه .
( 8 ) . مژدده / مژده ، همهء نسخه بدلها : مژده ، نيز محتمل است : مژده ده ، مژده ده ( ؟ ) .
( 9 ) . اساس : ندارد از آج ، افزوده شد .