بوديد به كرانه دنيا و ايشان به كنارهء دور تر و سواران ( 1 ) فروتر از شما بودند و اگر وعده كرده بوديد با يكديگر ، خلاف كردى در وعده و لكن تا بگزارد خداى كارى كه بود كرده ( 2 ) تا هلاك شود آن كه هلاك مىشود از حجّتى هويدا [ و زنده ماند ] ( 3 ) آن كه زنده ماند ( 4 ) از حجّت ، و بدرستى كه خداى شنوا و داناست .
چون بنمود ايشان را خداى در خواب تو اندك ، و اگر به تو نمودى ايشان را بسيار ضعيف شدى و منازعت و خلاف و خصومت كرديد در كار و لكن خداى - عزّ و جلّ - سلامت داد ، بدرستى كه او داناست بدانچه در دلها و سينههاست .
و چون فرا شما نمود ايشان را چون فراهم رسيديد در چشمهاى شما اندك ، و اندك گردانيد شما را در چشمهاى ايشان تا بگزارد خداى تعالى كارى كه بود كرده ( 5 ) ، و با خداى ( 6 ) تعالى باز گردانيد [ ه شود ] ( 7 ) كارها .
[ 35 - پ ] اى آنان كه ايمان آوردى [ چون ] ( 8 ) رسيد فرا گروهى ، بايستى و ذكر كنى خداى را بسيار تا مگر شما رستگارى ياويد ( 9 ) .
و طاعت داريد ( 10 ) خداى را و رسول وى را و خصومت مكنى كه بد دل شويد و بشود ( 11 ) باد و دولت شما ، و شكيبايى كنيد ، بدرستى كه خداى با شكيبايان ( 12 ) است .
و مه باشيد چون آنان كه بيرون آمدند از سرايهاى
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آن : شتر سواران .
( 2 ) . آو ، مج ، آن : خواهد كردن .
( 8 - 3 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 4 ) . آج : زنده شد .
( 5 ) . آو ، مج ، آن : كردنى بود .
( 6 ) . آو ، مج ، آن شود كارها .
( 7 ) . اساس : ندارد از آج ، افزوده شد .
( 9 ) . ياويد / يابيد آو ، آن : يا بى / يابيد .
( 10 ) . آو ، آج ، مج ، لب ، آن : فرمان بريد .
( 11 ) . بم ، لب : زايل شود آن : برود .
( 12 ) . اساس : شكيبا ان .