تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
حكيم بن حزام گفت : چون روز بدر بود ، ما از آسمان آوازى شنيديم كه پنداشتيم كه آواز سنگ ريزه است [ 27 - پ ] كه در تشتى ( 1 ) اندازند ، و رسول - عليه السّلام - آن قبضه خاك در روى ما انداخت و ما هزيمت شديم . قتاده و انس و ابن زيد گفتند ، ما را چنين روايت كردند كه : رسول - عليه السّلام - روز بدر سه كف ريگ برگرفت و يكى در ميمنه قريش انداخت و يكى در ميسره و يكى در قلب ، و گفت : شاهت الوجوه زشت باد اين رويها ، [ و ] ( 2 ) مشركان [ به ] ( 3 ) هزيمت رفتند . سعيد بن المسيّب گفت : اين آيت در قتل ابىّ بن خلف الجمحىّ آمد ، و آن ، آن بود كه : او روزى استخوانى پوسيده پيش رسول آورد و به دست خرد كرد آن را ، و گفت : تو مىگويى كه ، خداى اين را زنده خواهد كردن ! و ذلك قوله : وَضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَه قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَهِيَ رَمِيمٌ ( 4 ) . چون روز بدر بود او را به اسيرى بگرفتند : او فدا ( 5 ) كرد و خويشتن باز خريد . چون بخواست رفتن ، گفت : يا محمّد ! اسپى دارم كه هر روز ( 6 ) فرقى گاورس مىدهم او را به علف ، تو را بر آن اسپ خواهم كشتن . رسول - عليه السّلام - گفت : بل من تو را بكشم - ان شاء اللَّه . چون روز احد بود ، ابىّ خلف در آمد ( 7 ) بر آن اسپ ، مىتاخت تا بنزديك رسول رسيد . جماعتى مسلمانان پيش او رفتند تا بكشند او را ، رسول - عليه السّلام - گفت : رها كنى . ايشان دور شدند . رسول - عليه السّلام - حربه‌اى به دست داشت بينداخت بر پهلويش زد چند استخوان پهلويش بشكست . او را از آن جا برگرفتند و مىگفتند : باكى نيست ، اين زخم كارگر نيامده است ، گفت : با من مىگويى ! به خداى كه طعنه‌اى زد مرا محمّد كه اگر ببخشند بر اهل زمين همه را هلاك كند ، و من از اين جا نبرم ، نشنيدى كه روز بدر گفت : من تو را بكشم - ان شاء اللَّه - و او دروغ نگويد . او را بر دست گرفتند و مىبردند ، بر دست مردان بمرد ، هم آن جا بر راه دفنش كردند ، اين آيت آمد . صفوان بن عمرو گفت : از عبد العزيز بن جبير كه : رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - روز خيبر كمانى بخواست ، كمانى دراز پيش او بردند ، نپسنديد ، كمانى ديگر بياوردند ، رسول - عليه السّلام - تيرى در كمان نهاد و بينداخت به جانب حصن خيبر . تير بيامد تا
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آن : طشتى . ( 3 - 2 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد . ( 4 ) . سوره يس ( 36 ) آيهء 78 . ( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آن : فديه . ( 6 ) . مل ارتوعى علف . ( 7 ) . آج ، لب : برآمد .