آنگه گفت : * ( وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَه ) * و هر كه پشت به ايشان دهد بهزيمت جز كه به كارى از كارهاى كارزار ، بر جاى خود رها كند تا سازى و آلتى و سلاحى و عدّتى به دست آرد . * ( أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ ) * يا خواهد تا نزد جماعتى رود كه ايشان به او محتاجتر باشند هر كه بيرون از اين دو وجه صف كارزار رها كند و پشت بر دشمن كند ، * ( فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّه ) * به خشم خداى تعالى باز آيد و مستحقّ خشم خداى شود و جاى او دوزخ باشد و آن بد جاى است . و اصل زحف ، تقارب باشد ، يقال :
زحف للعدوّ اذا تقارب منه ، و منه الزّحف في الشّعر تقارب الحروف على وجه يخرج من الطَّبع . و امّا « توليه » ، جعل چيزى باشد بحيث يلي غيره ، و او متعدّى باشد به دو مفعول ، يقال : ولَّاه كذا و ولَّاه قفاه و ولَّاه البلد و غيره . و * ( يَوْمَئِذٍ ) * ، هم اعرابش روا باشد هم بنايش ، امّا اعراب و علَّت او براى آن كه او اسمى است متمكّن بر تقدير اضافت ، و نصب او بر ظرف باشد و امّا بنا ، براى آن كه دو اسم است مركّب ، كخمسة عشر و معديكرب و بعلبكّ . و « متحرّف » ، و منحرف زايل باشد از جهت استواء و حرف الشّىء حدّه . و الحرفة ، الصّنعة لأنّه ينحرف اليها . و الحرفة الحرمان لانحراف الرّزق عنه ، و قد حورف الرّجل اذا حرم فهو محارف ( 1 ) ، و منه حروف الهجاء لأنّها اطراف الكلمة ، و حرف الجبل ، جانبه ، و حرف السّيف حدّه ، و الحرف البعير الضّامر تشبيها به حرف الهجاء ، و الحرف ( 2 ) البعير الصّلب ، تشبيها به حرف الجبل . و « تحيّز » ، طلب چيزى باشد تا در او متمكّن نشود ، و انحاز اليه اذا انضمّ اليه ، و حاز الشّىء اذا جمعه ، و الحيّز ، المكان الَّذى فيه الجوهر . و « فئة » ، جماعتى باشند از مردمان منقطع از ديگران . و گفتند : اشتقاق او من « فاء » اذا رجع باشد ، و گفتهاند : من فأوت رأسه بالسّيف اذا قطعته .
علما خلاف كردند در حكم آيت كه خاصّ است به روز بدر ، يا عامّ در جميع مواضع ابو سعيد خدرى گفت و حسن بصرى و قتاده و ضحّاك : اين آيت مخصوص است و اين حكم به روز بدر ، براى آن كه در زمين ، مسلمانان همان بودند كه با پيغامبر حاضر بودند ، اگر كسى از آن جا بگريختى او را جاى نبودى جز كه با مشركان گريختى ، اگر امروز برود هم با جماعت مسلمانان شود اين حكم در حق او ثابت نباشد . يزيد بن ابى حبيب گفت : اين حكم روز بدر بود امّا روز احد چون
هامش
( 1 ) . آج ، بم : محارم .
( 2 ) . اساس : الحرب به قياس با نسخه آو ، تصحيح شد .