* ( وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هذِه الْقَرْيَةَ ) * ، ياد كن اى محمّد چون گفتند اسباط بنى اسرائيل را كه بنشينى ( 1 ) در اين شهر . بعضى مفسّران گفتند : بيت المقدّس بود .
بعضى دگر گفتند : زمين شام بود و اين برفته است ، و از آن جا كه خواهى مىخورى و استغفار مىكنى و مىگويى : اللَّهم احطط من خطايانا . و به در اين شهر كه در شوى ساجد در شوى ، يعنى چون به در شهر در شوى سجدهء شكرى كنى تا گناهانتان ( 2 ) بيامرزم . اهل مدينه و ابن عامر خواندند : تغفر به « تا » و ضمّ ، على الفعل المجهول ، تا بيامرزند . و اهل مدينه و يعقوب على جمع السّلامة و رفع التّاء فى خطيئاتكم ( 3 ) [ بر مفعول ما لم يسمّ فاعله ، و ابن عامر خواند : خطيئكم بر واحد مرفوع هم به اين علَّت . و ابو عمرو خواند خطاياكم ] ( 4 ) بر جمع تكسير و باقى قرّاء « نغفر » خواندند به « نون » على اضافة الفعل الى اللَّه خطيئتكم . بالكسر ، على المفعول به : وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ، معنى اين است كه ما بيفزاييم نيكوكاران را نعمت و فضل ، جز كه مفعول دوم بيفگند از او .
* ( فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ) * ، بدل كردند ظالمان از ايشان . « من » روا باشد كه تبيين باشد و روا بود كه تبعيض ( 5 ) بود . قولا ، سخنى جز آن كه ايشان را گفته بودند ، يعنى ايشان را گفته بودند بر طريق استغفار بگويى : حطَّة ، ايشان گفتند : حنطة به استهزا . و قولى دگر آن است كه ايشان را توبه و استغفار فرمودند . قولى ( 6 ) گفتند دليل اصرار كرد . * ( فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِجْزاً ) * ، اى عذابا ، ما فرو فرستاديم بر ايشان عذابى از آسمان به آن ظلم كه كردند يعنى به جزا و بدل آن ( 7 ) .
* ( وَسْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ ) * ، حق تعالى گفت : بپرس اى محمّد از اين جهودان مدينه ، سؤال تقريع و توبيخ نه سؤال استفادت از احوال آن
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : بنشينيد .
( 2 ) . مج ، وز ، آف ، لت : گناهانتان ، مل ، آج ، لب : گناهان .
( 3 ) . مج ، وز ، آن : خطاياتكم .
( 4 ) . اساس ، بم : افتادگى دارد ، از مج افزوده شد .
( 5 ) . مل را .
( 6 ) . آج ، لب ، بم ، آن ديگر .
( 7 ) . مج ، وز ، مل ، لت قوله .