جعل كلّ واحد منهم سبطا حتّى قال هم الأسباط .
جواب چهارم از او آن است كه : اين صفت ( 1 ) موصوف ( 2 ) محذوف باشد اثنتى عشرة فرقة ثم ، وصفهم فقال : * ( أَسْباطاً أُمَماً ) * ، و اصل كلمه من السّبوطة و هى السّهولة باشد ، من قولهم : شعر سبط أى مسترسل . پندارى جماعتى [ بودند ] ( 3 ) كه هر سبطى از ايشان بر سهولت و مسامحت مىرفتند ، و گفتهاند : اشتقاق او از سبط است و آن نوعى است از درخت آن پدر ( 4 ) اعلى را به مثابت درخت كرده است كه فرزندان چو ( 5 ) اغصان و شاخها از او با ديد ( 6 ) آمدهاند . و براى آن دوازده نهاد ايشان را كه [ از ] ( 7 ) دوازده فرزند يعقوب بودند . و براى آن جدا كرد ايشان را كه رتبت ايشان مختلف بود تا فاضل از مفضول پيدا شود ، كما قال اللَّه تعالى : وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا ( 8 ) - الاية .
* ( وَأَوْحَيْنا إِلى مُوسى ) * - الاية ، و وحى كرديم به موسى چون قوم او از او آب خواستند . و اين « سين » طلب را باشد ، و گفتيم او را : [ كه ] ( 9 ) عصا را بر اين سنگ زن . عطا گفت : سنگى مخصوص بود چهار سوى ، از هر جانبى سه چشمه مىآمد براى هر سبطى چشمهاى تا ايشان را با يكديگر خلاف نبود ( 10 ) ، و چنان مىآمد كه بر روى زمين مىرفت و قطرهاى از اين با آن مختلط نمىشد . و انبجاس و انفجار يكى ( 11 ) باشد و آن گشاده شدن آب ( 12 ) باشد از چشمه . و براى آن تأنيث كرد كه « عين » مؤنّث است لفظا ( 13 ) حملا على عين الجارحة .
و ابو عمرو بن العلاء فرقى كرد ميان او ( 14 ) و انفجار ، و گفت : « انبجاس »
هامش
( 1 ) . اساس : جمله ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، لت : موصوفى .
( 9 - 7 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 4 ) . مج ، وز ، لت : بذر .
( 5 ) . مل : چون .
( 6 ) . مج ، وز ، لت ، آج ، لب : پديد .
( 8 ) . سورهء حجرات ( 49 ) آيهء 13 .
( 10 ) . مج ، وز ، مل ، لت : نباشد .
( 11 ) . مج ، وز يكى .
( 12 ) . اساس : آن ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 13 ) . مج ، وز ، مل ، لت : مؤنث اللَّفظ است .
( 14 ) . مل : ميان انبحاس .