چون عرقى باشد ( 1 ) و « انفجار » سيلان باشد . امّا تا جمع كنند ميان ايشان آن است كه عطا گفت : چون موسى - عليه السّلام - عصا بر سنگ زدى ، از او مانند عرقى پيدا شدى آنگه زيادت مىگشتى بتدريج تا جويى ( 2 ) آب روان شدى .
* ( قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ ) * ، أى كلّ سبط ، هر سبط ( 3 ) بشناختى كه مشرب او و چشمه او كدام است تا با ديگرى او را اختلاط و خصومت نبودى ، و تفسير مثل اين آيت ( 4 ) در سورة البقرة رفته است . * ( وَظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الْغَمامَ ) * ، ما ابر را سايهبان ايشان كرديم ، يعنى در تيه تا ايشان را از گرماى آفتاب آسايش داد . و منّ و سلوى بر ايشان فرو فرستاديم - چنان كه ذكر او برفت - و آن هم قصّه تيه است .
* ( كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ ) * ، أى قلنا لهم ، گفتيم ايشان را كه : بخورى » از اين روزيهاى پاك كه ما داديم شما را حلال . * ( وَما ظَلَمُونا ) * ، و ايشان به كفر و ظلم بر ما ظلم نكردند ، و لكن بر خود [ 206 - پ ] ظلم كردند . و « ظلم » در كلام عرب هم نقصان بود هم اسراف ، امّا از نقصان قوله تعالى : وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْه شَيْئاً ( 6 ) ، أى لم تنقض . و امّا از اسراف قولهم : ظلم الوادي إذا بلغ الماء موضعا لم يكن بلغه قبل ذلك ، قال الشّاعر أنشده الفرّاء : ( 7 )
يكاد يطلع ظلما ثمّ يمنعه
على الشّواهق فالوادي به شرق
و بر اين قاعده كلمه از اضداد باشد . و بعضى دگر گفتند به دو معنى باشد ، به معنى نقصان و وضع الشّىء في غير موضعه ، و منه قولهم : أظلم من الحيّة ، براى آن كه سوراخ يربوع به ظلم بگيرد ، و قولهم : اظلم من الشّيب ، محتمل است هم نقصان را و هم وضع الشّىء في غير موضعه را چون با وقت ( 8 ) باشد .
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، لت : بود .
( 2 ) . مج ، وز : تا چون .
( 3 ) . مل : سبطى .
( 4 ) . مج ، وز و قصه اين ، مل و اين قصه .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : بخوريد .
( 6 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 33 .
( 7 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 8 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 5 / 310 ) : بآفت / به آفت .