را وصيّت كرده است كه هر كه از شما « احمد » را دريابد از منش سلام برسانى ( 1 ) .
رسول - عليه السّلام - گفت : سلام بر موسى باد . آنگه گفت ايشان را ده سورت قرآن بياموختم و از شرع ( 2 ) جز نماز و زكات نيامده بود . ايشان را نماز بياموختم و زكات ، و از شنبه منع كردم و بر آدينه حثّ كردم . سدّى گفت : جماعتىاند كه ميان ما و ايشان جويى از انگبين هست .
ابن جريج گفت چون اسباط بنى اسرائيل دست به معصيت دراز كردند و پيغامبران را مىكشتند و در زمين فساد مىكردند ، سبطى از ( 3 ) ايشان گفتند :
بار خدايا ما از اينان نهايم و به فعل اينان راضى نهايم از ميان ما و اينان جدا كن . خداى تعالى ايشان را راه داد در زمين تا برفتند يك سال و نيم ( 4 ) مىرفتند تا به وراى چين ( 5 ) افتادند . ايشان آن جا مقام كردند و مسلماناناند و روى به قبلهء ما دارند .
كلبيّ و ربيع و ضحّاك و عطا گفتند : اين قومىاند از اهل غرب » بر زمينى افتادهاند از پس شهرهاى چين بر جويى كه بر ريگ ( 7 ) مىرود آن را او داف ( 8 ) خوانند و مال ايشان مشاع باشد ميان ايشان هيچ كس منع نكند درويشى را و محتاجى را از آنچه خواهد كه بردارد . به شب باران آيد ايشان را و به روز آفتاب و ايشان آن جا كشت و برز كنند ( 9 ) ، كس از ما به ايشان نرسد و از ايشان كس به ما نرسيد و ايشان بر حقاند ، و بعضى گفتند : يهدون ، اى يهتدون ، راه يافتگاناند و بر راه ( 10 ) استقامت ( 11 ) و راستىاند و بر آن كار كنند و عدل و انصاف يكديگر دهند .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز بم و لت : برسانيد .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، لت من .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، لت : از جملهء .
( 4 ) . مج ، وز : و هم .
( 5 ) . مج ، وز : صين .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز لت : عرب .
( 7 ) . مج ، وز : بر جويى كه نزديك .
( 8 ) . آف : داف ، لت : اودان .
( 9 ) . آج ، لب ، لت : بذر كنند .
( 10 ) . مج ، لت : ره .
( 11 ) . اساس ، آن : استاقامت خوانده مىشود ، با توجّه به ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .