عهدهاى گران كه در ] ( 1 ) گردن ايشان بود و آن را تشبيه كرد به اغلال كه بر گردن نهند ، و آن بر گردن بار گران باشد و محيط باشد به گردن چنان كه شاعر گفت ( 2 ) :
و لست ( 3 ) كعهد الدّار يا امّ مالك
و لكن أحاطت بالرّقاب السّلاسل
و عاد الفتى كالكهل ليس بقائل
سوى العدل شيئا فاستراح العواذل
اين بيتها مردى مىگويد كه او را با زنى عهدى بود پيش از مسلمانى ، چون مرد مسلمان شد و بندهاى شرعى و اوامر و نواهى بشناخت ، او را مىگويد : آن عهد كه ما در آن سراى كرديم بر جاى نيست اى امّ مالك ، و لكن سلسلهها به گردن ما محيط شد ، يعنى اوامر و نواهى شرع [ و ] آن را سلاسل مىخواند بر تشبيه لإحاطته بالرّقاب .
* ( فَالَّذِينَ آمَنُوا بِه ) * ، آنان كه ايمان آوردند به او ، يعنى به رسول - عليه السّلام - و او را تعزير ( 4 ) و توقير كردند و حرمت داشتند و نصر كردند و متابعت كردند آن نور را كه با او فرود آمد ، يعنى قرآن على احد القولين .
و قولى دگر آن كه گفتيم ( 5 ) . و روا باشد كه اين الفاظ اگر چه ماضى است ، مراد مستقبل باشد تا معنى اين بود كه آنان كه به او ايمان آرند ( 6 ) و او را حرمت دارند و نصرت كنند و متابعت قرآن و امام كنند . * ( أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) * ، ايشان رستگاران و ظفر يافتگان باشند و دست بردگان به ثواب خداى تعالى . فلاح [ فوز ] ( 7 ) و ظفر باشد و فلاح نيز بقا باشد .
آنگه رسول را گفت يا محمّد بگو كه : * ( إِنِّي رَسُولُ اللَّه إِلَيْكُمْ جَمِيعاً ) * ، من به
هامش
( 7 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 2 ) . مج ، وز شعر .
( 3 ) . مج ، وز ، لت : و ليست ، تفسير قرطبىّ ( 7 / 301 ) : فليس .
( 4 ) . اساس ، مج ، وز ، مل ، لت : تعزير ، با توجّه به آج ، لب تصحيح شد .
( 5 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 5 / 307 ) أعنى علىّ بن ابى طالب امير المؤمنين - عليه السّلام .
( 6 ) . اساس : آوردند ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .