نابينا و گوشها كر .
عطا گفت : از آن پس كعب الأحبار را ديدم ، گفتم ( 1 ) : خبر ده مرا به صفت رسول - عليه السّلام - در توريت . هم اين گفت ( 2 ) حرفى كم نگفت ( 3 ) ، جز كه كعب بيفزود و به لغت ايشان گفت : قلوبا ( 4 ) غلوفيا ( 5 ) و آذانا صموميا ( 6 ) و أعينا عموميا ( 7 ) ، و گفت : مولد او به مكّه باشد و هجرت او به طابه ( 8 ) باشد و ملك او به شام باشد و امّت او حمّادان ( 9 ) و حمد كنندگان باشند ، بر همه حال شكر خداى كنند و دست و پاى خود را وضو كنند و جامه از ساق برگيرند و ساق برهنه كنند تا نيمه پاكيزگى را ، مراقبت آفتاب كنند براى نماز ، و هر كجا نماز دريابد ايشان را آن جا نماز كنند ، صفّ ايشان در نماز چنان باشد كه صفّ ايشان در قتال ، آنگه بر خواند : إِنَّ اللَّه يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِه صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ ( 10 ) .
و راوى خبر گويد [ 204 - پ ] كه : أبا مالك را پرسيدم از صفت رسول - عليه السّلام - در توريت - و او مردى بود كه علم توريت دانست - گفت : صفت او در كتاب بني هارون كه مبدّل و مغيّر نيست اين است كه : احمد از فرزندان اسماعيل بن ابراهيم باشد ، و او آخر پيغامبران است ، و او پيغامبر عربى است دين ابراهيم دارد و ازار در ميان ( 11 ) بندد و اطراف خود بشويد ، در چشم او سرخى باشد . از ميان دو كتف او مهر نبوّت باشد مانند سر پاورنجن ( 12 ) ، دراز دراز نباشد و كوتاه كوتاه نباشد . گليم در پوشد و به اندك قناعت كند ، و بر خر نشيند و در
هامش
( 1 ) . آج ، لب كه .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، لت كه ، آن و .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، لت : حرفى كم نكنم .
( 4 ) . اساس : ملوما ، آج ، لب : فلونا ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 5 ) . اساس : علومنا ، آج ، لب : علوفنا ، و ، مل : قلوفيا ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 6 ) . مج ، وز : صوميا ، مل ، لت : صموميا .
( 7 ) . مج ، وز ، مل ، لت ، آف : عموميا .
( 8 ) . مل : طيبه .
( 9 ) . آج ، لب : حامدان .
( 10 ) . سورهء صف ( 61 ) آيهء 4 .
( 11 ) . آج ، لب خوذ .
( 12 ) . آج ، لب : پا برنجن .