بازار رود و خداوند حرب [ و قتل ] ( 1 ) و سبى و غارت باشد . تيغ بر دوش نهد . به هيچ كس باك ندارد كه با او ملاقات كند . با او نمازى باشد كه اگر با قوم نوح بودى به طوفان هلاك نشدندى و اگر در عاد بودى به باد هلاك نشد [ ند ] ( 2 ) ى ، و اگر در ثمود بودى به صيحه هلاك نشدندى .
مولدش به ( 3 ) مكّه باشد و منشأش هم آن جا باشد و ابتداى نبوّتش هم آن جا باشد ، و سراى هجرتش به يثرب باشد ميان حرّه ( 4 ) و نخله و سبخه امّى باشد چيزى ننويسد . و حمّاد باشد كثير الحمد ، بر همه حال شكر خداى كند در شدّت و رخا . ملكش به شام باشد ، صاحب او از فرشتگان ( 5 ) جبرئيل باشد . از قوم خود رنج بسيار بيند [ و ] ( 6 ) او را زجر و جبه عظيم كنند ، آنگه او را بر ايشان دست دهند ( 7 ) تا ايشان را چنان بدرود كه كشت دروند ( 8 ) . او را وقعاتى باشد به يثرب ، بهرى او را [ و ] ( 9 ) بهرى بر او ، و لكن عاقبت او را باشد . جماعتى با او باشند كه به مرگ شتابندهتر باشند از آن كه آب از سر كوه آيد . دلهاى ايشان دفترهاشان باشد .
قربانشان خونها باشد ، شيران ( 10 ) روز باشند و زاهدان شب ، ترس او دشمن را بر يك ماهه ( 11 ) راه از او مىرود ، تولَّاى كارزار ( 12 ) كند به نفس خود تا مجروحش بكنند ( 13 ) ، شرطه ندارد و حرس ندارد ، امر كند به معروف - يعنى به ايمان ، و نهى كند از ( 14 ) منكر - يعنى از شرك .
و در اخبار است كه در توريت نوشته است : پيغامبرى را بدارم ( 15 ) در ايشان مانند تو كه موسيى ( 16 ) و كلام خود در دهن او نهم . هر چه او را وصيّت كنم بگويد
هامش
( 9 - 6 - 2 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 3 ) . مج ، وز : ندارد .
( 4 ) . لت : حيره .
( 5 ) . آج ، لب و .
( 7 ) . لت : نهند .
( 8 ) . مج : درويد .
( 10 ) . اساس : دشمنان ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 11 ) . مج ، وز ، مل ، آن : راه .
( 12 ) . مل : كالزار .
( 13 ) . مج ، وز ، مل : نكنند .
( 14 ) . بم ، آف : به .
( 15 ) . آج ، لب ، آف : برآرم .
( 16 ) . مل : موسى هستى ، لت : موسايى .