خبر داد كه سامرى چه كرد .
أبو درداء ( 1 ) گفت : « أسف » منزلتى ( 2 ) است و راى غضب سختر ( 3 ) از غضب .
عبد اللَّه عبّاس و سدّي گفتند ( 4 ) : أسف حزن باشد [ حسن بصرى گفت : حزن باشد ] ( 5 ) با غضب . به يك جاى روى در ايشان نهاد و ايشان را به زبان ملامت گفت :
* ( بِئْسَما ) * ( 6 ) * ( خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي ) * ، بد كردى ( 7 ) از پس من ، يعنى [ پس خروج من به طور ، يقال : خلفه بما سرّه و بما اساءه ، أى فعل ذلك خلفه و گفتند : معنى آن است كه بد خليفتى كردى از پس من ، يعنى ] ( 8 ) باز گزاشتگان ( 9 ) بودى 1 » ما را ( 11 ) . * ( أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ ) * ، تعجيل كردى ( 12 ) ، يعنى سبق بردى ( 13 ) فرمان خداى را و از پيش او ( 14 ) بشدى ( 15 ) و نافرمانى كردى ( 16 ) ؟ .
جبّايى گفت : تعجيل كردى ( 17 ) وعدهء خداى را كه شما را داده بود به خيرات و ثواب ، يقال : عجلته إذا سبقته و اعجلته إذا حثثته ، و « عجله » فعل الشّىء قبل وقته باشد ، و « سرعت » فعل الشّىء في أقرب وقته ، براى آن عجله مذموم است و سرعت محمود .
* ( وَأَلْقَى الأَلْواحَ ) * ، و الواحى كه در دست داشت بينداخت تا شكسته شد بعضى از او . و گفتهاند : توريت هفت سبع بود ستّة اسباع از او برفت و سبعى بماند ، و اين درست نيست . * ( وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيه يَجُرُّه إِلَيْه ) * ، و سر برادر در كنار گرفت و او را در
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، لت : ابو الدّرداء .
( 2 ) . آج ، لب : منزلى .
( 3 ) . مج ، وز ، لب ، آف ، آن ، لت : سختتر .
( 4 ) . آج ، لب : عبد اللَّه عبّاس گفت و سدّى .
( 8 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 6 ) . مج ، آج ، لب : بئس ما .
( 7 ) . آف : كرديد .
( 9 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، بم ، آف ، آن : باز گذاشتگان ، مل : باز گذشتگانى .
( 10 ) . مل : بوديد .
( 11 ) . مج ، وز ، مل : مرا .
( 12 ) . مل ، آف : كرديد .
( 13 ) . مل ، آف : برديد .
( 14 ) . مج ، وز ، مل ، لت : آن .
( 15 ) . مل ، آف : شديد .
( 17 - 16 ) . مل ، آف : كرديد .