شهر برون آمدند در شب و برفتند و شهر را ( 1 ) رها كردند - چنان كه قصّهء آن برفت .
فرعون از پس ايشان برفت و غرق شد و حلىّ به ( 2 ) ايشان بماند . چون موسى - عليه السّلام - به ميقات خداى رفت به مناجات ، سامرى ايشان را گفت : اين حليها ( 3 ) به من آرى ( 4 ) تا من براى شما چيزى سازم كه شما به آن شاد شوى ( 5 ) . و اين سامرى منافق بود و زرگر بود و به زىّ زهّاد رفتى و در بنى اسرائيل قبولى داشت . ايشان [ آن ] ( 6 ) حلىّ بياوردند و به او ( 7 ) دادند و او از آن ( 8 ) گوسالهء زرّين ساخت و به استادى و چابكى چنان ساخت كه مخارق گلوى او چنان بود كه چون باد در زير او دميدندى از دهن او آوازى بيامدى كه خوار را مانستى ( 9 ) - بانگ گاو را - چنان كه مزامير و يراع ساختهاند كه اختلاف آواز ايشان از اختلاف مخارق و مجارى آن است كه آواز نى به خلاف آواز ناى است ، و آن را بياورد بر مهبّ ( 10 ) باد بنهاد در روز باد ، و چنان نهاد كه چون باد به زير او در شدى به دهن او برون ( 11 ) آمدى آواز گاو را مانستى ( 12 ) چون خوارى حاصل شدى . اين قول رمّاني و جبّايي و بلخى و جماعتى محقّقان است .
و حسن بصرى و جماعتى دگر از مفسّران گفتند : خاك سم اسپ جبريل برداشت و در او انداخت گوساله شد از گوشت و خون ، و او را خوارى پديد آمد و آوازى ، و قصّه اين بتمامى در سوره طه گفته شود - ان شاء اللَّه تعالى و به الثّقة .
« اتّخاذ » افتعال بود از اخذ ، و اصل او ائتخذ بوده است جز كه همزه با « يا » كردهاند ( 13 ) و در « تا » ادغام كرده ( 14 ) ، و قوله : من بعده ، أى من بعد خروجه الى الميقات ، پس آن كه به ميقات خداى رفت .
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، لت : ندارد .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، لت : در دست .
( 3 ) . مج ، وز را .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، آج : آريد .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، لب ، آف : شويد .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 7 ) . مل : و به سامرى .
( 8 ) . مل حليها .
( 12 - 9 ) . مج ، وز ، مل ، لت : ماندى .
( 10 ) . آن : در جهت .
( 11 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، لت : بيرون .
( 13 ) . لت : كردند .
( 14 ) . مل ، لت : كردند .