تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
« عجل » » بچّه گاو ( 2 ) باشد : * ( جَسَداً ) * ، يعنى جسدى بلا روح ، تنى بود بىجان . براى آن ( 3 ) گفت و بر اطلاق نگفت « عجل » ( 4 ) تا ايهام نيفگند كه سامرى عجل تواند كرد [ ن ] ( 5 ) كه آن را تن و جان بود . * ( لَه خُوارٌ ) * ، و « خوار » بانگ گاو [ باشد و اصوات و اسقام باشد ( 6 ) بر بناى فعال باشد كالنّبا و الصّراخ و الهناف و العبار و الرّغاء ، و فى الأمراض ] ( 7 ) كالصّداع و الزّكام و الفواق و غير ذلك . و گفتند : يك بانگ كرد و ديگر نكرد . و گفتند : هر وقت بانگى ( 8 ) كردى و لكن نجنبيدى و اين محمول باشد على القولين : بر قول آن كه مهبّ باد گفت ، گفت : هر وقت كه باد آمدى و در او رفتى و ساز آن راست بودى ( 9 ) بانگ كردى ، و آن كه از خاك اثر جبريل گفت ، گفت : همان يك بار بانگ كرد . آنگه حق تعالى بر سبيل تنبيه و تقريع گفت : * ( أَ لَمْ يَرَوْا ) * ، نمىبينند كه با ايشان سخن نمىگويد و ايشان را هدايت نمىكند به راهى كه ايشان به راه ( 10 ) خود گرفته‌اند ، براى آن كه جماد است ( 11 ) ، و آن كه جماد باشد اين نتواند كرد ، صلاحيت الهيّت ندارد بل صلاحيت عبوديّت ندارد . * ( وَكانُوا ظالِمِينَ ) * ، و ايشان ظالم بودند در آنچه كردند ، يعنى وضع عبادت كردند نه به موضع خود تا ظالم نفس خود بودند به جلب اضرار عقاب به خويشتن به عبادت عجل . * ( وَلَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ ) * ، چون ( 12 ) ايشان را از دست در افگندند ، و اين عبارتى است و كنايتى از پشيمانى بر سبيل مبالغت ، عرب گويد ( 13 ) پشيمانى ( 14 ) را
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، لت : عجلا . ( 2 ) . آن : گاو بچه . ( 3 ) . اساس كه ، با توجّه به مج ، وز زايد مىنمايد . ( 4 ) . مج ، وز ، مل ، لت : عجل نگفت . ( 7 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 6 ) . مل ، لت : بيشتر . ( 8 ) . مج ، وز ، مل ، لت : بانگ . ( 9 ) . اساس و ، با توجّه به مج ، وز زايد مىنمايد . ( 10 ) . آج : براى . ( 11 ) . مج : جماد باشد . ( 12 ) . مج ، لت : چو . ( 13 ) . اساس : گويند ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد . ( 14 ) . لت : پشيمان ، آج : در پشيمانى .