اتّفاق است ما را با ايشان كه كافران را هيچ عملى واقع نباشد تا به چيزى از معصيت محبط شود . چون چنين است هر كجا احباط باشد در قرآن محمول بود بر اين وجه ، چه اين ( 1 ) متّفق عليه است و تفسير قرآن بر وجه متّفق عليه كردن اوليتر باشد از آن كه بر مختلف فيه .
آنگه بر سبيل تقريع و تنبيه گفت ( 2 ) : كس با ايشان چيزى كرد الَّا به واجب و استحقاق به جزا و پاداشت ( 3 ) عمل ايشان ؟ و آن جزا بود جز بر حسب و وفق ( 4 ) كردار ايشان ( 5 ) بر سبيل عدل نه بر سبيل ظلم .
قوله : * ( وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِه مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا ) * ، حمزه و كسائي خواندند : « من حليّهم » به كسر « حا » و باقى قرّاء به ضمّ « حا » و يعقوب خواند :
« من حليهم » به فتح « حا » و سكون « لام » . و حلى اسم جنس باشد واقع بر قليل و كثير و آن كه « حلىّ » خواند به ضمّ گفت جمع « حلى » باشد كثدى و ثدى . و آن كه « حلىّ » خواند به كسر اتباع كرد كسر ( 6 ) را به كسره [ 198 - ر ] ، أعنى براى كسرهء « لام » ، « حا » را مكسور كرد . و هم جمع حلى باشد كقوس و قسىّ .
اهل سير گفتند : چون موسى - عليه السّلام - از مصر برون ( 7 ) خواست آمدن ( 8 ) با بنى اسرائيل ايشان را عيدى بود ، به آن عيد خواستند رفتن ( 9 ) ، به قبطيان آمدند و جمله حلى ايشان به عاريت بخواستند ( 10 ) و اين معنى بسيار كردندى به حكم آن كه مختلط ( 11 ) [ بودند ] ( 12 ) با ايشان . حلى خود به عاريت به ايشان دادند . ايشان از
هامش
( 1 ) . آف خبر .
( 2 ) . مل قوله هل يجزون إلَّا ما كانوا يعملون .
( 3 ) . آف : پاداش .
( 4 ) . اساس ، مج ، وز ، آج ، لب ، بم ، آف ، آن : وقف ، با توجّه به مل ، لت تصحيح شد .
( 5 ) . اساس ، مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، بم ، آف ، آن : كرد از ايشان ، لت : كرد ازيشان .
( 6 ) . مج ، وز ، مل : كسره .
( 7 ) . مج ، وز ، مل ، آج : بيرون .
( 8 ) . مل : شدن .
( 9 ) . مل : بيرون رفتن .
( 10 ) . اساس : خواستند ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 11 ) . اساس : محيط ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .