و من با تو بگويم ، و من با تو كار دارم ، و آنچه مانند اين باشد از الفاظ ، و [ اين ] ( 1 ) كنايت باشد از تهديد و وعيد . و قوله : * ( دارَ الْفاسِقِينَ ) * ، يعنى دوزخ ، و اگر حمل كنند بر حقيقت اوليتر باشد براى آن كه دوزخ از جملهء ديدنى و نمودنى باشد . مجاهد گفت : يعنى مصير و مآب ( 2 ) فاسقان .
قتاده گفت : مراد آن است كه شما را به شام برم و منازل و مساكن آن كافران و فاسقان با شما نمايم تا بدانى ( 3 ) كه با ايشان چه رفت عبرت گيرى ( 4 ) و مثل آن نكنى ( 5 ) . عطيّه عوفى گفت : با شما نمايم سراى فرعون و قومش در مصر .
عبد اللَّه عبّاس خواند : « سأورثكم دار الفاسقين » ، به ميراث به شما دهم سراى فاسقان . أبو العاليه گفت : خداى تعالى حجاب برداشت تا ( 6 ) موسى مصر بديد .
سدّي گفت : دار الفاسقين مصارع ايشان است . كلبي گفت : سراى فاسقان آن ( 7 ) ديار عاد و ثمود است كه ايشان بر آن گزر مىكردند ( 8 ) در سفرهاشان . ابن كيسان گفت : مراد آن است كه بيان كنم مرجع و مصير ايشان ، و گفتند : دار الفاسقين دورانشان ( 9 ) خواست بر سر آب . حق تعالى فرمان داد تا آب آن قوم فرعون را بر سر آورد و ايشان بر آب مىگرديدند . به « دار » ( 10 ) ، دوران ايشان خواست كه بنى اسرائيل مىديدند و بدان اعتبار مىگرفتند .
قوله تعالى : * ( سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ ) * ، حق تعالى گفت : برگردانم از آيات خود آنان را كه تكبّر كنند در زمين به ناحق . در معنى « صرف » از آيات چند قول گفتند : رمّاني و جبّايي گفتند : معنى آن است كه من صرف كنم از خير آيات خود از عزّ و كرامت كه ايشان را كسب رفعت و ثنا كند
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 2 ) . اساس : مأوى ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 3 ) . مل ، آج ، لب : بدانيد .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : گيريد .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، آف : نكنيد ، آج ، لب : مكنيد .
( 6 ) . مج ، وز : با .
( 7 ) . مج ، وز : از .
( 8 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، بم ، آن ، لت : گذر مىكردند .
( 9 ) . مل ، آج ، لب ، بم ، آف ، لت ، آن : دور ايشان .
( 10 ) . مج ، وز : مدار .