مىگريى ؟ گفت : بعضى كار [ ها ] ( 1 ) ياد آمد مرا ، كعب گفت : به آن خداى كه تو را آفريد ، اگر من تو را بگويم كه چرا مىگريى و تو دانى كه چنان است با من راست بگويى ( 2 ) ؟ گفت : آرى . گفت : به خداى بر تو در توريت يافتى كه موسى - عليه السّلام - گفت من در كتاب خود ذكر امّتى مىيابم كه بهترين امّتان باشند ( 3 ) ، امر » معروف كنند و نهى ( 5 ) منكر كنند و به كتابهاى اوّل و آخر ايمان دارند و با اهل ضلالت قتال كنند تا با دجّال أعور قتال كنند . بار خدايا ايشان را از امّت من كن ( 6 ) . حق تعالى گفت : ايشان ( 7 ) امّت احمداند ، حبر گفت : همچنين است .
[ كعب ] ( 8 ) گفت : مىيابى در توريت كه موسى گفت : بار خدايا من ذكر جماعتى مىيابم كه ايشان حمد تو كنند و مراقبت آفتاب كنند براى اوقات نماز ، و چون بر كارى عزم كنند گويند : فلان كار بكنيم - ان شاء اللَّه . بار خدايا ايشان را از امت من كن . حق تعالى گفت : ايشان امّت محمّداند ( 9 ) . حبر گفت : همچنين است . كعب گفت : مىيابى در توريت كه موسى گفت بار خدايا من ذكر امّتى مىيابم كه ايشان صدقات و كفّارت بخورند و روا باشد ايشان را و امّتان را صدقات و قربات خود بنهادندى تا آتش بسوختى ، و موسى - عليه السّلام - از صدقات ، بندگان و پرستاران خريدى و آزاد كردى و آنچه بماندى چاهى قعير ( 10 ) بكندى و در آن جا انداختى تا راجع نشود با آن كه داده بودندى ، و اين امّت مستجيب باشند و مستجاب باشند و شافع و مشفوع باشند . بار خدايا ايشان را از امّت من كن ! حق تعالى گفت : ايشان امّت محمّداند . حبر گفت : همچنين است .
كعب گفت : مىيابى در توريت كه امّتى باشند كه چون بر بلندى شوند
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، لب ، لت : بگوى .
( 3 ) . آج ، لب كه .
( 4 ) . مل به .
( 5 ) . مل از .
( 6 ) . مل : از امّتان من گردان .
( 7 ) . مج ، وز از .
( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 9 ) . آج ، لب : احمداند .
( 10 ) . مل ، آج ، لب : قعر .