جهودان و آن جماعتى كافران و مشركاناند . نبينى كه خداى تعالى در عقب آيت گفت : أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْواهُمْ ( 1 ) ؟ و اين اعتقاد جهودان نباشد كه خداى سرّ ايشان نشنود ( 2 ) و راز » دل ايشان نداند .
دليل دگر از آيت بر نفى رؤيت قوله تعالى : * ( وَلكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَه فَسَوْفَ تَرانِي ) * ( 4 ) ، وجه استدلال از او آن است كه خداى تعالى گفت :
در كوه نگر اگر بر جاى بماند مرا بينى ، و الَّا نبينى ، و معلوم است كه كوه بر جاى نماند بل پاره پاره شد ( 5 ) و متلاشى شد و به يك روايت به زمينى فرود شد و به هيچ حال بر جاى نماند چنان كه بيان كرده شد و هر امرى كه معلَّق بكنند ( 6 ) به شرطى ، موقوف باشد وجود و عدمش بر آن شرط . اگر شرط حاصل شود مشروط حاصل شود و اگر شرط حاصل نشود مشروط حاصل نشود ، تا فرق باشد ميان مطلق و مشروط .
و طريقى ديگر در اين وجه آن است كه خداى تعالى نفى قرار كرد از كوه در حالى كه مضطرب و متدكدك ( 7 ) بود براى آن كه نشايد كه نفى سكون كند در حالى كه ساكن باشد در وجه اين كلام معنى ندارد . پس از روى قسمت متردّد جز اين نماند كه اگر كوه ساكن شود در حال اضطراب و حركت ( 8 ) .
و بيان اين آن است كه از دو وجه بيرون نيست : يا ( 9 ) آن خواست كه كان استقرّ الجبل مكانه فى حال ( 10 ) تدكدكه . اگر گويند : اوّل خواست ، نه كلام حكيم باشد كه گويد اگر ساكن در حال سكون كه سكون خود حاصل بود و شرط ( 11 ) جز در مستقبل نشود . از روى قسمت متردّد اين نماند ( 12 ) كه اگر قرار گيرد در حال
هامش
( 1 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 80 .
( 2 ) . مل : بشنود .
( 3 ) . مج ، وز : راه .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، لت و .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، لت : گشت .
( 6 ) . مج ، وز : نكنند .
( 7 ) . آج ، لب : متد كذلك .
( 8 ) . لت و سكون او در حال تحرّك محال باشد .
( 9 ) . مج ، وز ، مل : تا .
( 10 ) . مج ، وز ، مل استقراره .
( 11 ) . مج ، وز ، آج ، لب : مشروط .
( 12 ) . چاپ شعرانى : بماند .