موسى - عليه السّلام - از آن بزرگتر است كه سؤال محال كند . نبينى كه از او نكو نيايد كه از خداى در خواهد تا اتّخاذ صاحبه و ولد كند يا زن كند و فرزند آرد و بخسبد و ظلم كند ! اگر اين محال [ بودى ] ( 1 ) همچنان نيكو نيامدى در عقل و شرع ، گوييم از اين چند جواب است . يكى آن كه اين سؤال نه موسى كرد ( 2 ) از تلقاء نفس خود ، بل سؤال قوم بود چنان كه قرآن بدان ناطق است ، و در اخبار مشروح از جملهء آيتها كه دليل اين قول است ، قوله : يَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّه جَهْرَةً ( 3 ) . و قوله : و قالوا : لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّه جَهْرَةً ( 4 ) دگر آن كه صاعقه ايشان را گرفت في قوله : فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ( 5 ) ، و قوله : * ( فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ) * ( 6 ) ، و قوله :
* ( أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا ) * ( 7 ) ، اين معنى حوالت با سفيهان كرد و مانند اين بسيار است و چون سؤال قوم باشد به او تمسّكى نبود مخالف را .
اگر گويند اگر سؤال قوم بودى نگفتى : * ( أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ) * ، و نه جواب او را آمدى * ( لَنْ تَرانِي ) * ، گوييم : چنين عادت باشد كه آن كه سفير قومى باشد چون با پادشاهى خطاب كند از خود گويد و اگر شفاعت كند منّت بر خود گيرد و بگويد اين منّت بر من است و تو اين نعمت [ 193 - ر ] با من مىكنى و تو در من نگر و مانند اين الفاظ ، براى آن كه ايشان را آن قدر نباشد كه ذكر ايشان كنند و اين ظاهر است . اگر گويند : بر اين قاعده شايد كه مستحيلات خواهد از زبان ( 8 ) قوم چون تجسيم و نزول و صعود و مانند آن ( 9 ) ، گوييم از اين دو جواب است : يكى آن كه روا باشد كه خواهد چون داند كه در جواب كه از قبل او - تعالى ( 10 ) - صادر شود
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 2 ) . مج ، وز و .
( 5 - 3 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 153 .
( 4 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 55 .
( 7 - 6 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 155 .
( 8 ) . مج : زفان .
( 9 ) . مج ، وز ، لت : اين .
( 10 ) . مل : خداى تعالى .