و اقدي گفت : چون موسى - عليه السّلام - بىهوش بيفتاد ، آن فرشتگان آسمانها گفتند : ما لابن عمران و سؤال الرّؤية ، [ پسر عمران تو را با سؤال رويت چه كار ] ( 1 ) ؟
گر انده دل نه اختيار است تو را
با آن كه نه كارست چه كار است تو را
همانا اگر دستوريش ( 2 ) بودى در خلال آن احوال بگفتى كه دانستم كه اين تمنّاى محال خود كار كسى بود كه كارش نبود هم در اين كتاب آورد در تفسيرش كه چون موسى - عليه السّلام - بيفتاد ( 3 ) بىهوش آن فرشتگان مىآمدند و لگد در او مىزدند و مىگفتند : يا ابن النّساء الحيّض اطمعت في رؤية ربّ العزّة ، اى پسر زنان حيض رسيده طمعت ( 4 ) داشتى تا خداى عزيز را ببينى ؟ و اين خبر اگر چه بنزد ما واهى و ضعيف است چو ( 5 ) از گفتهء مخالف است براى آن آوردم تا بر او حجّت باشد اگر خطاب فرشتگان با چو ( 6 ) موسى پيغامبرى كريمى كليمى مقرّبى نجيبى ( 7 ) نجيّي زكيّى اين باشد كه شنيدى با آن كه او حاكى ( 8 ) بود - و ليس على الحاكي حرج . پس جواب آن كس كه از ميان جان و صميم اعتقاد و عقد ضمير گويد چه بود ( 9 ) ؟ اگر شكايت حكايتى تا آن جا برسيد ( 10 ) كه مىشنوى ، تا ( 11 ) نكايت خواجه تا كجا خواهد رسيد ( 12 ) ؟
اگر گويند : اين آيت دليل جواز رؤيت مىكند از آن جا كه موسى - عليه السّلام - از خداى بخواست و اگر محال بودى - چنان كه شما گفتى ،
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد ، مج ليت ، مل شعر .
( 2 ) . مج ، وز ، آن : دستورش ، مل : دستورى .
( 3 ) . وز ، مج ، لت : بيوفتاد .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف ، آن : طمع .
( 6 - 5 ) . بم ، آف : چون .
( 7 ) . مج ، وز ، مل ، لت : محبّى .
( 8 ) . وز ، لب ، بم ، آن : خاكى .
( 9 ) . مج ، وز ، مل ، لت : چه خواهد بودن .
( 10 ) . مج ، وز : برسى ، مل ، آف : برسد .
( 11 ) . اساس ، آج ، لب ، بم ، آف : با توجه به مج ، و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 12 ) . مج ، وز ، مل ، لت : رسيدن .