و گرفتند قوم موسى از پس او از حلَّىشان ( 1 ) گوساله تنى كه او را آوازى بود . نمىبينند كه او سخن نمىگويد ( 2 ) و نمىنمايد ايشان را راهى كه گرفتند و بودند بىدادكاران .
چون در افتادند در دستهاشان و ديدند كه ايشان گمراه شدند ، گفتند : اگر نبخشايد ما را خداى ما و نيامرزد ما را ، باشيم از جملهء زيانكاران .
و چون باز آمد موسى با قومش خشمناك اندوهگين ( 3 ) ، گفت : بد خليفتى كردى ( 4 ) مرا از پس من شتاب زدگى كردى ( 5 ) فرمان خدايتان را ؟ و بينداخت لوحها را و بگرفت سر برادرش ، مىكشيد او را به خود . گفت اى پسر مادر من ( 6 ) ! قوم مرا ضعيف كردند و خواستند كه مرا بكشند ( 7 ) شاد مكن به من دشمنان را و مكن مرا با گروه ستمكاران ( 8 ) .
گفت : خداى من بيامرز مرا و برادر مرا و درآر ما را ( 9 ) در رحمت خود و تو گفت : خداى من بيامرز مرا و برادر مرا و در آر ما را ( 10 ) در رحمت خود و تو بخشايندهترين بخشايندگانى .
هامش
( 1 ) . اساس : حليت آن ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 2 ) . مج ، وز ، لت با ايشان .
( 3 ) . مج ، وز ، لت : دژم .
( 5 - 4 ) . كردى / كرديد .
( 6 ) . مج ، وز ، لت : اى برادر من .
( 7 ) . مج ، وز ، لت : بس نماند كه بكشند مرا .
( 8 ) . مج ، وز ، لت : بيدادكاران .
( 10 - 9 ) . مج ، وز ، لت : در بر ما را .