باشد ، و قول اوّل درستتر است . و در نصب « الها » دو وجه است : يكى آن كه حال باشد . دوم آن كه مفعول به باشد و « غير » را نصب بر حال باشد لأنّه صفة متقدّمة ( 1 ) على الموصوف ، و صفت چون بر موصوف متقدّم باشد ( 2 ) نصب كنند او را بر حال ، كقول الشّاعر : ( 3 )
و لعزّة موحشا طلل قديم
* ( وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ ) * ، و او شما را تفضيل داد ( 4 ) بر مردمان روزگارتان به آياتى و نعمتها ( 5 ) كه داد شما را .
معمر روايت كرد از زهرى از ابو واقد اللَّيثىّ كه گفت : با رسول اللَّه - صلَّى اللَّه عليه و آله - بودم ( 6 ) پيش غزاة حنين به درختى سدر ( 7 ) بگذشتم ( 8 ) بزرگ سبز نيكو جماعتى گفتند يا رسول اللَّه ! « اجعل لنا هذه ذات انواط كما للكفّار ذات انواط ( 9 ) » ، اين درخت ما را بذات انواط كن چنان كه كافران را ذات انواطى هست ، و كافران را درختى بود سدر پر شاخ كه آن جا مقام كردندى و سلاحهاى خود از آن جا در آويختندى ، من النّوط ، و النّوط : التّعليق ، يقال ناطة بكذا اذا علَّقه فهو منوط . رسول - عليه السّلام - گفت :
اللَّه اكبر !
اين چنان است كه بنى اسرائيل موسى را گفتند :
* ( اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ ) * [ 189 - ر ] ( و الذي نفسى بيده لتركبن سنن من كان قبلكم )
، به آن خداى كه جان [ من ] ( 10 ) به امر اوست كه شما بر سنّت آنان به روى ( 11 ) كه پيش شما بودند ، * ( وَإِذْ أَنْجَيْناكُمْ ) * ، اهل شام خواندند : و اذ انجاكم ، على الخبر من الغايب ، و
هامش
( 1 ) . آج ، لب : مقدّمه .
( 2 ) . مج ، وز ، مل : شود .
( 3 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 4 ) . آج ، لب ، بم : تفضيل داد شما را .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، لت : نعمتهايى .
( 6 ) . مج ، وز ، مل ، لت : با رسول عليه السّلام بوديم .
( 7 ) . آن : ببدر .
( 8 ) . اساس : بگزشتم ، وز ، مل : به درختى بگذشتيم .
( 9 ) . اساس ، آج ، لب ، آن ، آف : انوات ، كه چون معناى محصّلى نداشت با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 11 ) . مج ، وز ، مل ، آف ، آن : برويد .