مرا تا بنگرم به تو . گفت : نبينى مرا ، و لكن در نگر به كوه ( 1 ) ، اگر بايستد ( 2 ) به جاى خود پس بينى مرا . چون ظاهر شد نور خدا كوه را بكرد آن را پاره پاره و بيفتاد ( 3 ) موسى بيهوش . چون با هوش آمد ( 4 ) ، گفت : منزّهى تو توبه كردم به تو ( 5 ) و من نخستين مؤمنانم .
گفت اى موسى ! من برگزيدم تو را بر مردمان به پيغامهاى من و به سخن من ، بگير آنچه دادم تو را و باش از جملهء شاكران .
و بنوشتيم براى او در لوحها از هر چيزى پندى و جدا كردنى هر چيزى را ، بگير آن را بنيرو و بفرماى قومت را تا فرا گيرند به نيكوترين آن ، باز نماييم شما را سراى فاسقان .
برگردانم ( 6 ) از آيتهاى خود آنان را كه تكبّر كنند در زمين بناحق ، و اگر ببينند هر آيتى ايمان نيارند به آن ، و اگر ببينند ره راست ، نگيرند آن را راه . و اگر ببينند ره نادانى ، گيرند آن راهى .
اين به آن است كه اينان به دروغ مىدارند ( 7 ) آيات ما را ، و بودند از آن غافلان .
و آنان كه بدروغ دارند ( 8 ) آيات ما را و آمدن با سراى بازپسين ، باطل شد عملهاى ايشان پاداشت كنند ايشان را الَّا آنچه كرده باشند ؟
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، لت : در كوه ، آج ، لب سوى كوه .
( 2 ) . مج ، وز ، باستد .
( 3 ) . مج ، وز : لت : بيوفتاد .
( 4 ) . آج ، لب : به هوش باز آمد .
( 5 ) . مج ، وز ، لت : با تو .
( 6 ) . اساس به صورت : « برگردانيم » هم خوانده مىشود .
( 8 - 7 ) . مج ، وز : دروغ داشته .