« وثن » آن كه نامصوّر باشد ( 1 ) .
موسى - عليه السّلام - گفت : شما جاهل و نادان مردمانى ( 2 ) . در خبر است كه : يك روز جهودى امير المؤمنين على را گفت : ما دفنتم نبيّكم حتّى اختلفتم ، پيغامبرتان را دفن نكردى ( 3 ) تا به خلاف نكردى ، ( 4 ) بر سبيل طعن [ گفت ] ( 5 ) .
امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت :
اختلفنا عنه لا فيه
، ما از او خلاف كرديم در او خلاف نكرديم ، يعنى در تفسير كلام او خلاف كرديم نه در نبوّت او ، و لكن ما جفّت اقدامكم من البحر حتّى قلتم لنبيّكم . * ( اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ ) * ، و لكن پاى شما از آب دريا خشك ناشده پيغامبرتان را گفتى ( 6 ) : ما را خدايى كن چنان كه بت پرستان را خداياناند ، فكانّما القم حجرا ، پنداشتى سنگى ( 7 ) در دهن او كوفتند ( 8 ) .
* ( إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِيه وَباطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ) * ، اين حكايت قول موسى است كه خداى تعالى خبر داد كه او به جواب ايشان كرد ، گفت : اينان آنچه مىكنند و در ميان آنند از بتپرستيدن ( 9 ) در معرض هلاك است . و « متبّر » مهلك باشد من التّبار و هو الهلاك ، و باطل است آنچه مىكنند .
* ( قالَ أَ غَيْرَ اللَّه أَبْغِيكُمْ إِلهاً ) * ، گفت ايشان را كه : من براى شما جز خداى كه آفريدگار و منعم شماست خدايى دگر طلب كنم ! به لفظ استفهام [ است ] ( 10 ) و معنى تقريع و انكار ، و بعضى نحويان گفتند تقدير آن است كه : ابغي لكم الها ، و حرف جرّ بيفگندند چنان كه في قوله : وَاخْتارَ مُوسى قَوْمَه ( 11 ) ، أى من قومه . و نصب « غير » بر مفعول به است . و بعضى دگر گفتند : « بغى » متعدّى باشد به دو مفعول ، يقال : بغاه الخير ، كقولهم : اعطاه الخير . و « طلب » متعدّى به يك مفعول
هامش
( 1 ) . مل قال * ( إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ) * .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، آف : مردمانيد .
( 4 - 3 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف : نكرديد .
( 10 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 6 ) . مج ، وز ، لت ، آج ، لب ، آف : گفتيد .
( 7 ) . مج ، وز ، مل : سنگ .
( 8 ) . آج ، لب ، لت : گرفتند .
( 9 ) . اساس : پرستيدند ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 11 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 155 .