آن ( 1 ) خون ملطَّخ كنى ( 2 ) . ايشان همچنان كردند .
قبطيان گفتند : چرا چنين مىكنى ( 3 ) ؟ گفتند : خداى تعالى عذابى خواهد فرستاد ( 4 ) . موسى - عليه السّلام - ما را گفت چنين كنى ( 5 ) ، گفتند : خداى شما شما را به آن ( 6 ) باز شناسد . گفتند : ما را چنين فرمودهاند ، اين به فرمان خدا و پيغامبر مىكنيم . بر دگر روز برخاستند ( 7 ) هفتاد هزار آدمى از قوم فرعون به طاعون بمرده بودند چنان كه دفن نتوانستند كردن » .
و اصل « رجز » ميل باشد ، و منه قوله : وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ ( 9 ) ، أى عبادة الاوثان ، براى آن كه آن ميل باشد از حق . « و الرّجز » ارتعاش في رجل النّاقة ، « و الرّجز » نوع من السّير السّريع ( 10 ) ، و قيل : الرّجز الرّجل القصير ، و منه سمّى بحر الرّجز فى الشّعر لقصره ، و قبل : لشبهه بذلك النّوع من السّير و الرّجازة ما يعدل به الحمل اذا مال و هى ايضا صوف احمر يزيّن به الهودج .
* ( قالُوا ) * ، گفتند ، يعنى قبطيان موسى را - عليه السّلام - : * ( ادْعُ لَنا رَبَّكَ ) * ، بخوان براى ما خدايت را . * ( بِما عَهِدَ عِنْدَكَ ) * . ابو العاليه گفت : [ به ] ( 11 ) آنچه تو را وصيّت كرد . عطا گفت : با آنچه تو را خبر داد . مؤرّج گفت : با آنچه تو را اعلام داد . سعيد جبير و مجاهد و ابن محيصن « رجز » خواندند به ضمّ [ 187 - پ ] « را » و هما لغتان ، كالعضو و العضو ، يعنى دعا كن براى ما به دعواتى كه خداى تو را آموخته است . * ( لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ ) * ، اين « لام » جواب قسمى مضمر است ، كانّهم قالوا : حقّا لئن كشفت عنّا الرّجز ، او حقّ كذا ، به فلان قسم كه اگر اين عذاب و محنت را از ما كشف
هامش
( 1 ) . آج ، لب : بدان .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، آف ، آن : كنيد .
( 3 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، آف ، آن : مىكنيد .
( 4 ) . لت : فرستادن .
( 5 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، آف : كنيد .
( 6 ) . مج ، وز ، مل ، لت : به اين .
( 7 ) . اساس ، آج ، لب ، بم ، آن : برخواستند ، با توجّه به ضبط مج ، وز تصحيح شد .
( 8 ) . آف : نتوانستندى كردن .
( 9 ) . سورهء مدّثر ( 74 ) آيهء 5 .
( 10 ) . در معاجم دو معنى اخير براى اين لغت ديده نشد .
( 11 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .