[ و آن جمع ضفدع باشد . حيوانى معروف است كه در آب ( 1 ) بانگ دارد ] ( 2 ) و آن را به پارسى بزغ گويند . همه سراى و خانه و جاى ايشان از آن پر شد ، در طعام و شراب هيچ چيز را دست بر ننهادند و الَّا در آن جا ضفدع ( 3 ) بود ، در خان ( 4 ) و سفره و كوزهء آب و هر اناء كه در او چيزى بود يا نبود تا چنان مسلَّط شد كه يكى از ايشان چون حديث كردى يكى از آن ضفادع بجستى و در دهنش شدى ، و چون ديگ پختندى ديگ از آن پر شدى . چون مرد بخفتى چندان از آن بر اندام و پشت و پهلوى او جمع بودى كه اگر خواستى كه از اين پهلو بر آن پهلو گردد نتوانستى ، و اگر كاسهء خوردى ( 5 ) در پيش نهادى و اگر آرد سرشتى يا ديگ پختى از آن پر شدى .
عبد اللَّه عبّاس گفتى : ضفدع ، بيابانى بود ، به حسن طاعت ايشان خداى را در آل فرعون . [ خداى تعالى ] ( 6 ) آن را آبى كرد و با آب الف داد . چون حال چنين بود به رنج عظيم افتادند و دگر باره به فرياد ( 7 ) پيش موسى آمدند و بگريستند و جزع كردند و سوگندان مغلَّظ ( 8 ) ياد كردند كه اين نوبت خلاف نكنيم . موسى - عليه السّلام - دعا كرد و خداى تعالى كشف كرد پس از آن كه يك هفته در آن بودند از شنبه تا شنبه ، يك ماه ديگر بر آمد و ايشان از آن كافرتر و طاغىتر بودند ( 9 ) ، خداى تعالى خون بر ايشان گماشت ( 10 ) تا آب رود نيل و جملهء آبهااشان ( 11 ) خون شد خون صرف و جملهء 1 » آب چاهها خون شد خونى تازهء ( 13 ) سرخ .
به فرعون آمدند و گفتند : ما را از اين نوبت محنت عظيمتر است ، ما را
هامش
( 1 ) . وز ، لت باشد و از آب .
( 6 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، لت افزوده شد .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، لت : ضفادع .
( 4 ) . مج ، وز ، مل : خوان .
( 5 ) . مج ، وز : خوردنى .
( 7 ) . مج ، وز آمدند و .
( 8 ) . مج ، وز ، مل ، لب ، لت ، آن : مغلَّظ .
( 9 ) . آج ، لب : شدند .
( 10 ) . مل : بگماشت .
( 11 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف ، لت ، آن : آبهاى ايشان .
( 12 ) . مل : و همهء .
( 13 ) . مل تازه و .