شربهاى ( 1 ) آب نيست و الَّا خون شد . ما از تشنگى مىميريم و خون نمىشايد خورد [ ن ] ( 2 ) فرعون گفت : آن ( 3 ) سحر است كه او كرده است . گفتند : سحر چه باشد كه ما و اسرائيليان از رود نيل آب مىگيريم ( 4 ) ! آنچه در اناء و سبوى ماست خون است و آنچه در ( 5 ) اناء ايشان است آب است ! ايشان آب مىخورند و ما خون .
چون كار بر ايشان سخت شد ، زنان همسايه از قبطيان بيامدندى و شربتى آب خواستندى از اسرائيليان . ايشان از سبوى خود آب به ايشان دادندى ، آب صافى پاكيزه . تا در سبوى اسرائيلى بود [ ى ] ( 6 ) آب بودى ، چون به كوزهء قبطى رسيدى خون شدى . ايشان متحيّر بماندند [ 187 - ر ] . با فرعون مىشدند . فرعون مىشدند . فرعون كس فرستاد ، قوم اسرائيليان را حاضر كرد و انائى بساختند دو جره ( 7 ) ، تا از يك ( 8 ) جانب اسرائيلى آب خورد و از يك جانب قبطى . از يك جاى تا هر دو آب مىخوردند آنچه اسرائيلى خوردى آب بودى آنچه به دهن قبطى رسيدى خون بودى . زن قبطى بيامد [ ى ] ( 9 ) و زن اسرائيلى را گفت : از دهن خود شربتى آب در دهن من كن . او آب از دهن خود در دهن او كردى خون شدى . آب رود نيل چون به زرع بنى اسرائيل شدى آب بودى ، چون قبطى از او به دست يا به سبو ( 10 ) برگرفتى خون بودى .
فرعون - عليه اللَّعنة - چنان تشنه شد كه پوست درخت تر بياوردندى تا او از آن جا آبى بمكد ( 11 ) . آن آب در دهن او خون شدى . هفت روز بر اين حالت ( 12 ) بماند كه هيچ طعام و شراب نخوردند الَّا خون .
زيد أسلم گفت : آن ( 13 ) خون كه خداى بر ايشان مسلَّط كرد خون بينى بود كه
هامش
( 1 ) . مل ، لت : شربتى ، آف ، آن : شربت .
( 9 - 6 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 3 ) . مج ، وز ، مل : اين .
( 4 ) . مل : برمىگيريم .
( 5 ) . مج ، وز ، مل كوزه و .
( 7 ) . آن : جوره .
( 8 ) . آن : يكى .
( 10 ) . مل ، لت : سبوى .
( 11 ) . مل ، لت ، آن : بمكيدى .
( 12 ) . مج ، وز ، مل ، لت ، آن : حال .
( 13 ) . لت : اين .