و در طعام و شراب ايشان مىافتادند ، و هر چه بنهادندى كه با سر آن [ 186 - پ ] شدندى پر شده بودى ( 1 ) از قمّل . باستادند ( 2 ) و ميان سراها ( 3 ) ستونها بركشيدند و به گچ و به صاروج ( 4 ) بكردند و طعام و شراب بر بالاى آن نهادند كه به وقت حاجت فرو گرفتندى پر ( 5 ) قمّل شده بودى .
قتاده گفت : « قمّل » شپشهء گندم ( 6 ) بود ، در گندم ايشان فتاد مغز آن بخوردى و بپرداختى ، بيامدى و در ايشان فتادى و در طعام ايشان ، تا يكى از ايشان ده جريب گندم ( 7 ) به آسيا و ( 8 ) بردى كه ( 9 ) سه قفيز باز آوردى . و آنگه در ايشان و اندام و جامهء ايشان افتاد و ايشان را مىگزيد و ايذا مىكرد تا هر موى كه بر سر و اندام ايشان بود بخورد و ابروها ( 10 ) و مژهء چشمشان ( 11 ) نماند و خواب و قرار از ايشان بازداشت . بيامدند و فرياد خواستند از موسى و ضجّه ( 12 ) و فزع كردند و سوگند [ ان ] ( 13 ) گران خوردند كه از اين پس عهد تباه نكنيم و ايمان آريم و بنى اسرائيل را دست بداريم ( 14 ) و مراد تو حاصل كنيم .
موسى - عليه السّلام - دگر باره دعا كرد . خداى تعالى آفت قمّل از ايشان برداشت ( 15 ) . پس از آن كه به هفت روز بمانده بود بر ايشان از شنبه تا شنبه ، چون بلا از ايشان دور شد ، گفتند : ما هرگز [ از ] ( 16 ) اين جادوتر آدمى نديديم ( 17 ) ، سنگ و ريگ و چوب با حيوان مىكند ! به عزّت فرعون كه ما به او هرگز ايمان نياريم .
خداى تعالى ايشان را يك ماه ديگر فرو گذاشت ، آنگه ضفادع بر ايشان گماشت
هامش
( 1 ) . مج : پر شده بودندى .
( 2 ) . مج ، وز ، مل : بايستادند .
( 3 ) . مج ، وز : سراى .
( 4 ) . مج ، وز ، مل : به صهروح ، بگرفتند .
( 5 ) . مج ، وز : بر آن ، مل ، لت : پر از .
( 6 ) . مج ، وز : سبشهء گندم .
( 7 ) . وز : چرب گندم .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها بجز بم : آسيا .
( 9 ) . مج ، وز ، مل ، لت : برده بودى كه .
( 10 ) . مج ، وز ، مل ، لت : ابروهاشان .
( 11 ) . مج ، وز ، مل ، لت : چشمهاشان ، آج ، لب : چشمانشان .
( 12 ) . مج : صيحه ، بم ، آف : جزع .
( 16 - 13 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 14 ) . آج ، لب : دوست از بنى اسرائيل بداريم .
( 15 ) . آن ، لت : بازداشت .
( 17 ) . آج ، لب : گفتند اى جادو هرگز ما تو را نمىديديم .