* ( أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّه ) * ، أى فالهم و زجرهم و خيرهم و شرّهم و نفعهم و ضرّهم ، و خير و شرّ ايشان و نفع و ضرّ ايشان بنزديك خداست . اگر عقل دارندى خير از خداى ( 1 ) خواستند [ ى ] ( 2 ) و استدفاع شر از او كردندى . و بعضى دگر گفتند : « طائر » به معنى نصيب ( 3 ) آمده است و معنى آن كه حظَّ و نصيب ( 4 ) ايشان از خير و شرّ بنزديك خداست . أزهري و زجّاج گفتند : مراد به « طائر » عذاب است ، يعنى عذاب و عقوبت ايشان كه ايشان آن را به شوم مىدارند بنزديك خداست و لكن بيشتر ( 5 ) ايشان نمىدانند ، و حسن بصرى خواند : الا انّما طيرهم ، بى « الف » و معنى يكى است ، يقال : جرى طيره بخير او بشر ، و قال و كذلك الطَّير تجري ( 6 ) بسعود او نحوس ، و بعضى عرب گفتند : « طير » جمع طائر باشد ، مثل تاجر و تجر و راكب و ركب .
آنگه گفت حق تعالى حكايت كرد از ايشان - اعنى قوم فرعون - كه : هر گه [ كه ] ( 7 ) آيتى آرى به ما و معجزه و دلالتى تا ما را به آن مسحور [ 185 - پ ] و مخدوع كنى و بفريبى ، ما به تو ايمان نياريم و تو را باور نداريم ، كوفيان گفتند :
مهما « ما [ ما ] ( 8 ) » بوده است ، « ما » ى اوّل « ما » ى مجازات است ، و « ما » ى دوم « ما » ى زيادت . « ما » ى اوّل نحو قولهم : ما تصنع اصنع ، و « ما » ى دوم چو [ ن ] ( 9 ) ما در اذما و حيثما و متى ما ( 10 ) شده كه كلمات شرطاند ، و المعنى ما تأتنا به من آية ، و بصريان گفتند : اصل او « ما » ى مجازات است ، « مه » با او تركيب كردند و معنى « مه » « كف » باشد ، معنى آن كه : كفّ عمّا تقول و امتنع فانّه ما تصنع اصنع ، و اين اوليتر است براى آن كه كلام با او بر ظاهر است و در او معنى مبالغت است . و « تأتنا » مجزوم است به « مهما » و جواب او « فا » ست .
هامش
( 1 ) . مل عزّ و جلّ .
( 9 - 8 - 7 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 4 - 3 ) . اساس : نصب ، با توجّه به مج ، مل تصحيح شد .
( 5 ) . مج ، وز : بيشترينه .
( 6 ) . مج ، وز : يجرى .
( 10 ) . متى ما / متيما .