داد و گفت : * ( عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ ) * ، اميد است كه خداى تعالى دشمن [ شما ] ( 1 ) را هلاك كند و شما را در زمين خليفه كند .
ابو على گفت : خداى تعالى ايشان را خليفه كرد در زمين مصر از پس موسى ، آنگه بيت المقدّس بگشاد براى ايشان بر دست يوشع بن نون ( 2 ) . آنگه در روزگار داود دگر شهرها بگشاد براى ايشان و در عهد سليمان ملك زمين به ايشان داد ، فذلك قوله : * ( وَيَسْتَخْلِفَكُمْ ) * ( 3 ) * ( فِي الأَرْضِ ) * ، آنگه گفت : خداى تعالى با شما اين بكند و امتحان كند شما را تا خود چه خواهى كرد ( 4 ) . خداى تعالى فرعون را هلاك و ملك مصر به ايشان داد . ايشان به شكر آن گوساله پرستيدن پيش گرفتند - چنان كه قصّهء او بيايد ( 5 ) - إن شاء اللَّه ( 6 ) .
آنگه حق تعالى آغاز بليّت قوم فرعون حكايت مىكند و مىگويد : * ( وَلَقَدْ أَخَذْنا ) * ، ما بگرفتيم بدرستى آل فرعون را به سالهاى قحط . « لام » تأكيد راست ، و « قد » لتقريب الماضي من الحال ، چنان كه كسى را بينى كه منتظر ركوب امير باشد گويى : قد ركب الامير ، يعنى اين ساعت بر نشست . و آل مرد » خاصّگان او باشند ( 8 ) كه يؤول امرهم اليه . و گفتهاند : آل از اهل خاصتر است ، لهذا يقال : اهل البلد ، و لا يقال آل البلد . و « سنين » جمع سنه باشد و به سنه كنايت كنند از قحط و اين را به كثرت استعمال مخصوص كردند به سال قحط تا از او فعل برگرفتند ، فقالوا : اسنت القوم اذا دخلوا فى [ السّنة ، اى في ] ( 9 ) القحط ، قال الشّاعر : ( 10 )
عمرو العلى هشم الثّريد لقومه
و رجال مكّة مسنتون عجاف
هامش
( 9 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 2 ) . مج ، وز ، لت : يوشع بن النّون .
( 3 ) . اساس ، مل ، آج ، لب : يستخلفنّكم ، با توجه به مج ، وز و ضبط قرآن مجيد تصحيح شد .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، لت : خواهيد كردن .
( 5 ) . مل به جاى خويش .
( 6 ) . مل وحده العزيز .
( 7 ) . مل : مردم .
( 8 ) . مج ، وز ، آف ، آن : باشد .
( 10 ) . مج ، وز شعر .