پرستديدى ( 1 ) ؟ گفت : كان يعبد تيسا ، بز نر بزرگ داشت ( 2 ) آن را پرستيدى ( 3 ) . و عبد اللَّه عبّاس و عبد اللَّه مسعود و بكر بن عبد اللَّه و شعبى و ضحّاك و ابن ابي اسحاق خواندند : « و يذرك و الهتك ( 4 ) » ، و اين را دو معنى گفتند ، يكى آن كه : و عبادتك من قولهم : إله يأله الهة ، أى عبد ، و منه الإله المستحقّ للعبادة تو را رها كند و عبادت [ تو ] ( 5 ) ، تو را نپرستد - چنين كه ديگران مىپرستند - و قولى دگر [ آن ] ( 6 ) كه :
مراد به الهه آفتاب است من قول الشّاعر ( 7 ) :
تروّحنا من الدّهناء قصرا ( 8 )
و اعجلنا الإلهة ان تؤوبا
و يروى أن تغيبا ( 9 ) ، اى الشّمس و براى [ آن ] ( 10 ) به او اضافت كرد كه آفتاب پرستدى ( 11 ) ، فكانّه قال : و يذرك و معبودك . و بعضى دگر گفتند : به « الهة » إله خواست جز كه « تا » ى تأنيث در او بود ، چنان كه ايشان گويند : ولدتى و كوكبتي و هو اهلة ذلك قال الرّاجز ( 12 ) :
يا مضر الحمراء انت اسرتي
و انت ملجاتي و انت ظهرتي
فرعون جواب داد كه : * ( سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ ) * . اهل حجاز « سنقتل » خواندند به تخفيف من القتل ، و باقى قرّاء به تشديد من التّقتيل لكثرة الفعل ، و براى آن كه قوّت موسى - عليه السّلام - ديده بود و علوّ كلمهء او دانسته كه ( 13 ) به او چيزى نتواند كردن ، گفت :
هم با سر آن كار شويم كه به اوّل مىكرديم از كشتن پسران بنى اسرائيل و رها كردن دختران ، چه آن سالها كه او را خبر دادند كه در اين سال مولودى آيد كه ملك تو بر دست تو ( 14 ) بشود . 1 » او بفرمود تا كودكان نرينه را مىكشتند ( 16 ) - چنان كه قصّهء آن
هامش
( 11 - 3 - 1 ) . مج ، وز ، مل ، لت ، آج ، لب : پرستيدى .
( 2 ) . مج ، وز : بزى بزرگ داشت ، مل ، بم : بزى نر داشت .
( 4 ) . وز ، مل ، آج ، لب : الهتك .
( 10 - 6 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، مل وز افزوده شد .
( 12 - 7 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 8 ) . آج : عصرا .
( 9 ) . اساس ، آن : يغيبا ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 13 ) . مج ، وز ، مل : دانست كه .
( 14 ) . مل ، آج ، لب ، لت : دست او .
( 15 ) . آج ، لب : برود .
( 16 ) . مج ، وز ، مل : مىكشند .