برفت - و براى آن زنان را گفت رها كنيم اين جا تا كسانى باشند كه ايشان را خدمت كنند ، و ايشان از شرّ ايشان ايمن باشند كه زنان را شوكت كارزار نباشد . * ( وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ ) * ، و ما از بالاى ايشان قاهر و غالبيم و ايشان ذليل و اسير مااند .
قوم موسى با موسى اين شكايت كردند ، موسى گفت قومش را : * ( اسْتَعِينُوا بِاللَّه وَاصْبِرُوا ) * ، از خداى يارى خواهى ( 1 ) و صبر كنى ( 2 ) و پناه با او دهى ( 3 ) . و « استعانت » طلب معونت باشد ، و اين را « سين » طلب گويند . و « صبر » حبس النّفس على ما تكره باشد ، و خلاف او جزع باشد ، قال الشّاعر ( 4 ) :
فان تصبرا فالصّبر خير مغبّة
و ان تجزعا فالأمر ما تريان
* ( إِنَّ الأَرْضَ لِلَّه ) * ، بعضى گفتند ( 5 ) : زمين مصر است و حمل او كردن بر عموم اوليتر [ باشد ] ( 6 ) . زمين خداى راست به ميراث ، به آن كس دهد كه خواهد از بندگان . و ارث و ميراث جعل الشّىء للخلف بعد السّلف باشد ، آنچه از مرده باز ماند به زندهء [ مستحق ] ( 7 ) ان را ارث و ميارث و تراث خوانند ، در جز اين جاى استعمال كنند بر سبيل مجاز
كقوله ( 8 ) - عليه السّلام - ( العلماء ورثة الانبياء )
، و به معنى تعقيب استعمال كنند ، كقولهم : أورثه اكل الطَّين صفرة اللَّون ، أى اعقبه . و « ايراث » به ميراث رها كردن باشد . و در معنى آيت دو قول گفتند : يكى تسليت و دلخوشى دادن ايشان بر آن كه دنيا بر كس بنماند ( 9 ) كه از شأن او انقلاب و انتقال است - چنان كه پوشيده نيست - و شعرا در او بسيار گفتند ، منها ( 10 ) :
و حسبك قول النّاس فيما رأيته ( 11 )
لقد كان هذا مرّة لفلان
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آن ، آف : خواهيد .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آن ، آف : كنيد .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آن ، آف : دهيد .
( 10 - 4 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 5 ) . مل ، لت مراد .
( 7 - 6 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 8 ) . اساس ، آف : كقولهم ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 9 ) . اساس : نماند ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 11 ) . مج ، وز : ملكته .