و الحائط . * ( وَبَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ) * ، و آنچه ايشان مىكردند به ساليان دراز باطل شد و نيست گشت .
اكنون ( 1 ) متكلَّمان در آن خلاف كردند كه آن حبال و عصا كجا رفت ؟
بعضى گفتند : خداى تعالى اجزاى فنا بيافريد تا [ اين به ] ( 2 ) آن ( 3 ) فنافانى شد ، و اين مذهب آن كس باشد كه فناى بعضى جواهر با بقاى بعضى روا دارد . و اين مذهب درست نيست براى آن كه اختصاص فنا به بعضى جواهر دون بعضى محال است ، براى آن كه اختصاص عرض به حلول باشد ، و فنا ضدّ محل است اختصاص به حلول در او صورت نبندد .
و بعضى دگر گفتند : خداى تعالى بقايش بستد تا نيست شد ، و اين مذهب آ [ نا ] ( 4 ) ن باشد كه بقاء معنى گويند ( 5 ) ، و اين مذهب هم درست نيست براى آن كه « بقا » استمرار وجود باشد به دليل آن كه آن كس كه بقا داند استمرار وجود داند ، و چيزى دگر از او معقول نباشد جز استمرار وجود .
بعضى دگر گفتند : خداى تعالى آن كون كه به او كاين [ با ] ( 6 ) شد بستاند تا او از كاينى برود ( 7 ) ، چون ( 8 ) از كاينى برود از وجود برود ، كه جوهر موجود نباشد الَّا كاين ، و اين بر مذهب آنان روا باشد كه أكوان لا يبقى گويند ( 9 ) ، گويند : خداى تعالى چون كون نيافريند جوهر از وجود بشود و اين مذهب درست نشده است .
و سيّد ( 10 ) را نظر است و بيشتر محقّقان را در آن كه أكوان باقى است يا باقى نيست . آنچه قول ( 11 ) درست است در آن ، آن است كه خداى تعالى اجزاى او مفرّق
هامش
( 1 ) . مل بدان كه .
( 6 - 4 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به وز ، مل افزوده شد .
( 3 ) . آج ، لب : تا به آن .
( 5 ) . اساس : گويد ، با توجه به وز ، مل تصحيح شد .
( 7 ) . مل ، لت : شود .
( 8 ) . وز : تا .
( 9 ) . اساس : نگويند ، با توجه به وز ، مل تصحيح شد .
( 10 ) . مل : و قبلة الموحّدين و قدوة المحقّقين اعلم الهدى ذو المجدين المرتضى - قدّس اللَّه روحه .
( 11 ) . مل : امّا قولى كه .