بينداخت ( 1 ) . * ( فَإِذا هِيَ ) * ، حالى اژدهايى گشت كه هر چه ايشان به يك سال ساخته بودند به يك ساعت ( 2 ) فرود برد . اژدهاى سياه از شتر بختى مهتر با چهارپاى سطبر كوتاه و دنبالى دراز ، چون با دنبا [ ل ] ( 3 ) نشستى از بالى بارهء شهر بودى [ قدش ] ( 4 ) به سر و گردنى . دنبال بر هيچ چيز ( 5 ) نزد الَّا پست كرد و [ پاى ] ( 6 ) بر هيچ چيز ننهاد الَّا خرد كرد . از دهنش آتش ( 7 ) بيرون مىآمد و چشمهايش به مانند دو چراغ مىافروخت ( 8 ) و از او آتش بيرون مىآمد ( 9 ) . بر گردن ( 10 ) مويهاى دراز داشت برخاسته به مانند نيزهها ( 11 ) . و اين عصا ( 12 ) دو سر بود ، آن دو سر دو زفر گشت . اين مار را فراخى ( 13 ) دوازده گز بود . در او دندانهاى بزرگ سطبر . او را آوازى بود از دهن و دمشى ( 14 ) از بينى ، و به هر آنى از رفتن بر زمين دهن بر نهاد و به يك ساعت ( 15 ) آن چهل خروار چوب و رسن فرود برد و زمين ساده كرد از آن ، و آهنگ قوم فرعون كرد .
ايشان از او بگريختند ( 16 ) و برهم افتادند تا از آن ازدحام و مدافعت بيست و پنج هزار مرد بمردند - على ما ذكره السّدّي و محمّد بن اسحاق .
و فرعون به هزيمت برفت ( 17 ) عقل و هوش رميده ، و آن روز چهار صد نوبت اطلاق افتاد او را پس از آن كه به چهل روز يك بار عادت داشت كه به حاجت بنشستى و چنان شد [ كه ] ( 18 ) در شبانه روزى [ تا ] ( 19 ) به مردن چهل [ بار ] ( 20 ) اطلاق مىبود ( 21 ) او را .
هامش
( 1 ) . مل در آن وقت .
( 2 ) . وز ، آج ، لت : ساعته .
( 20 - 19 - 18 - 6 - 4 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجه به وز ، مل افزوده شد .
( 5 ) . اساس : هيچيز / هيچ چيز .
( 7 ) . وز ، مل ، لت : آتشى .
( 8 ) . وز : مىفروخت .
( 9 ) . آج . لب ، آف و .
( 10 ) . مل : گردنش .
( 11 ) . اساس : نيزها / نيزهها .
( 12 ) . آج ، لب را .
( 13 ) . وز آن .
( 14 ) . وز ، بم ، آف : دمش ، مل : دمى .
( 15 ) . وز : به يك ساعته ، بم ، آف : به يك بار .
( 16 ) . وز ، مل ، لت : ايشان گريختن گرفتند .
( 17 ) . اساس : برفتند ، با توجه به وز ، مل تصحيح شد .
( 21 ) . آج ، لب : اطلاق افتاد .