كرد تا در هوا هباشد ( 1 ) چنان كه پيدا نبود ، و اين وجه ( 2 ) از قدوح و اعتراضات دور تر است - و اللَّه اعلم .
و حقيقت حق و باطل ، اند جاى بيان كرديم در اين كتاب . و « ما » في قوله : * ( ما كانُوا يَعْمَلُونَ ) * ، محتمل است دو وجه را ، يكى آن كه : موصوله باشد به معنى الَّذي ، و التّقدير : الَّذي كانوا يعملون ، و دوم آن كه : مصدريّه باشد ، أى عملهم .
* ( فَغُلِبُوا هُنالِكَ ) * ، مغلوب شدند در آن جايگاه . و غلبه ظفر باشد در بغيه ( 3 ) و مراد . و برگشتند از آن جا صاغر و ذليل ، من الصّغر و الصّغار و هما المذلَّة ، يقال :
صغر الشّىء صغارا فهو صغير و صغر الرّجل من الهوان و الذّلّ صغارا فهو صاغر ، و اين از صغر منزلت باشد ، و نصب او بر حال باشد .
* ( وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ ) * ، و ساحران را به روى در آوردند ( 4 ) . براى آن به لفظ ما لم يسمّ فاعله گفت كه چون آن بديدند مالك نبودند و قادر بر خود ، از سرعت آن كه ايشان به وهلت اوّل كه نظر كردند علم حاصل شد ، به روى در آمدند به سجده ، پنداشتى كه كسى ايشان را به روى در آورد . و وجه ديگر آن است كه :
چون دليل دعوت كرد ( 5 ) ايشان را به آن ، به مثابت آن بود كه دليل ايشان را به روى در آورد به سجده . و نصب « ساجدين » بر حال باشد .
* ( قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ ) * ، گفتند : ايمان آورديم به خداى جهانيان . و « ربّ » چون ( 6 ) به معنى سيّد باشد ( 7 ) خداى را به او وصف كنند ، فيما لم يزل [ 182 - پ ] و لا يزال .
و چون به معنى مالك باشد ، در لا يزال وصف كنند يا نكنند ! رمّاني گفت : نكنند ، و اگر مالك را تفسير بر قادر دهند به اين معنى هم ربّ باشد در ازل و لا يزال .
هامش
( 1 ) . مل ، لت : باشد .
( 2 ) . اساس : وجهى ، با توجه به وز ، مل تصحيح شد .
( 3 ) . وز ، مل ، لت : باشد ببغية .
( 4 ) . وز ، مل ، لت و .
( 5 ) . اساس ، بم ، آف كه ، با توجّه به وز ، مل زايد مىنمايد .
( 6 ) . مل : خود .
( 7 ) . وز ، مل ، لت : بود .