حبال و عصا در خبر چنان است ( 1 ) كه : بر چهل شتر نهاده بودند ، رسنها بود ( 2 ) و عصاهاى مار پيكر بكرده » و اژدها پيكر ، چوبها مجوّف كرده و زيبق در ميان آن كرده و رسنها به زيبع اندوده ، و انگه زير زمين مجوّف كرده بودند و در زير آن آتش بر كرده ، و چنان ساختند كه وقت چاشتگاه بود عند ارتفاع النّهار ، تا آفتاب از بالا تابش ( 4 ) و آتش از زير قوّت كرد ، آنگه موسى را گفتند : * ( إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ ) * ، اوّل ( 5 ) تو بيفگنى عصاى خود يا ما آنچه داريم ؟ موسى - عليه السّلام - گفت : * ( أَلْقُوا ) * ، شما بيفگنى ( 6 ) آنچه خواهى فكند ( 7 ) .
ايشان آن چهل خروار چوب و رسن كه داشتند بيفگندند ( 8 ) - بر اين شكل كه گفتيم . زيبق را از آن جا كه ( 9 ) عادت است با گرماى آفتاب و حرارت آتش ساكن بنماند متحرّك شود ( 10 ) ، چنان [ نمود كه مىبخواهد رفتن ] ( 11 ) ، به جنبش در آمدند ، چنان كه بعضى بر بعضى مىافتادند . موسى - عليه السّلام - بترسيد ، نه از آن ترسيد ( 12 ) كه گمان برد كه آن را اصلى هست ، از آن ترسيد كه گروهى امعان نظر نكرده باشند ، بنگرند گمان برند كه اين از جنس آن است ، ايشان را ( 13 ) شبهت حاصل شود . حق تعالى وحى كرد به دو و گفت : مترس كه آنچه ايشان نمودند شبهت است و آنچه با تو است حجّت است ، و حجّت غالب باشد شبهت را به هر حال .
و وحى كرد به موسى كه : يا موسى عصا بينداز . موسى - عليه السّلام - عصا
هامش
( 1 ) . آج ، لب : حكايت است .
( 2 ) . مل عظيم .
( 3 ) . وز ، مل ، لت : ندارد .
( 4 ) . وز ، مل ، آج ، لب ، لت كرد .
( 5 ) . مل : اى موسى اوّل .
( 6 ) . وز ، مل ، آج ، لب : بيفگنيد .
( 7 ) . وز : خواهيد فگندن .
( 8 ) . وز ، مل : بينداختند .
( 9 ) . وز ، مل ، لت جريان .
( 10 ) . آج ، لب : شدند .
( 11 ) . اساس : ندارد ، با توجه به وز ، مل افزوده شد .
( 12 ) . وز : ندارد .
( 13 ) . آج ، لب ، بم : است و بعضى را .