ايشان را بودند ، كه ايشان دو مرد استاد جلد و زيرك ( 1 ) بودند و كبير بودند و در دهى مسكن داشتند كه آن را « نينوى » ( 2 ) گفتند . چون مرد فرعون آمد و ايشان را خواند ، ايشان بيامدند . عطا گفت : ايشان برخاستند ( 3 ) و به سر گور پدر خود شدند و آواز دادند و گفتند : يا ابانا ، اى پدران ما ( 4 ) ! فرعون ملك قبط ، كس فرستاده است ما را مىخواند و مىگويد : مردى آمده است عصايى دارد كه هيچ سنگى و آهنى و چوبى رها نمىكند الَّا ( 5 ) فرو مىبرد . ما پيش او رويم ( 6 ) يا نرويم ؟ از آن گور ( 7 ) آوازى آمد كه به روى ( 8 ) و جهد كنى ( 9 ) تا او را خفتهيابى ( 10 ) آنگه عصاى او بدزدى ( 11 ) ، اگر ساحر است عصا به دست شما افتد و او از كار باز بماند كه ساحر خفته سحر نتواند كرد ، و اگر او خفته عصا با شما قتال ( 12 ) كند او ساحر نيست ، پيش او مروى ( 13 ) كه او غالب آيد شما را .
ايشان متنكّر ( 14 ) بيامدند و حيلت ساختند تا موسى را خفته يافتند و عصا در پيش او به زمين فرو برده ( 15 ) ، غنيمت شناختند آمدند تا عصا ( 16 ) برگيرند . عصا اژدها شد و روى ( 17 ) به ايشان نهاد ( 18 ) . ايشان بگريختند و فرعون را گفتند : اين مرد جادو نيست ، و اين قصّه ( 19 ) بگفتند و برفتند و اختيار مقابلهء ( 20 ) موسى نكردند .
كعب الاحبار گفت : دوازده هزار مرد بودند . سدّى گفت : سى و اند هزار
هامش
( 1 ) . وز : استاد رزرگ جلد .
( 2 ) . وز : سوى .
( 3 ) . اساس : برخواستند ، با توجّه به ضبط مج ، وز تصحيح شد .
( 4 ) . مج ، وز ، مل : پدر ما .
( 5 ) . مل همه ، آج ، لب ، لت كه .
( 6 ) . مل : برويم .
( 7 ) . مج : گورها .
( 8 ) . مج ، وز ، آج ، لب : برويد .
( 9 ) . مج ، وز ، آج ، لب : جهد كنيد .
( 10 ) . مج ، وز ، مل : بيابيد ، آج ، لب : يابيد .
( 11 ) . مج ، وز ، آج ، لب : بدزديد .
( 12 ) . مج ، وز و كارزار .
( 13 ) . مل ، آج ، لب : مرويد .
( 14 ) . مل ، آج ، لب : متفكّر .
( 15 ) . مج ، وز ، مل : فروزده .
( 16 ) . مل را .
( 17 ) . مج ، وز : سر .
( 18 ) . مج ، وز ، مل و .
( 19 ) . مل با او .
( 20 ) . مج ، وز : مقاتله ، مل : مقاتلت با .