از آن جاست كه چون مرسل اليهم ايشان بودند و انتفاع و اهتدا به رسولان ايشان را بود ، خداى تعالى اضافت كرد ( 1 ) به ايشان ، و عرب اضافت كند بأدنى الملابسه ، چنان كه آن جا كه به دو كس چوبى بر خواهند گرفت ( 2 ) ، هنوز بر نگرفته ( 3 ) آن يكى ديگر ( 4 ) را گويد : خذ بطرفك ، طرف خود برگير ، يعنى طرفى كه ملاقى تو است . و قوله : * ( فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا ) * ، اين « لام » براى تأكيد نفى است ، چنان كه بسيار جايها شرح داديم .
مجاهد گفت : هم آن معنى دارد كه : وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْه ( 5 ) ، يعنى ما ايشان را هلاك نكرديم و الَّا دانستيم كه هرگز ايمان نيارند ( 6 ) . حسن ( 7 ) و جبّايى گفتند : معنى آن است كه كفر ايشان رها نكند ايشان را كه ايمان آرند ، و اين معنى قول أخفش است كه گفت : « ما » مصدريّه است ، أى لم يؤمنوا ( 8 ) بتكذيبهم ، و التّقدير : لتكذيبهم ، و اين هر دو قول مضطرب است ، و ( 9 ) معنى از روى ظاهر آن است كه : ايشان تصديق نكنند آن را كه تكذيب كرده بودند [ 177 - ر ] پيش از اين ، و ايمان نيارند به چيزى كه كافر بودند از آن پيش ، و معنى آن كه : بر كفر مصرّ خواهند بود [ ن ] تا به مردن - و اللَّه اعلم .
قوله : * ( وَما وَجَدْنا لأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ ) * ، آنگه حق تعالى گفت : ما بيشترين ( 10 ) ايشان را عهدى نيافتيم ، يعنى وفا به عهد ، چنان كه در شاهد آن را كه بر عهد ثبات نكند و به عهد وفا نكند گويند : لا عهد له ، او را عهدى نيست . نفى وفا را نفى عهد خوانند . و مراد به عهد ، عهدى است كه ايشان با پيغامبران بستند . و « عهد » و « عقد » و « ميثاق » و « يمين » نظاير باشد ، و « وجدان » و « الفاء » و « ادراك » و « مصادفه »
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، لت : اضافتشان كرد .
( 2 ) . مج ، وز ، لت : برخواهند گرفتن .
( 3 ) . آج ، لب باشند .
( 4 ) . آج ، لب : ديگرى .
( 5 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 28 .
( 6 ) . اساس : نيارد ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 7 ) . مج ، وز ، مل : حسن بصرى .
( 8 ) . مج ، وز : لم تؤمنوا .
( 9 ) . مج ، وز اين .
( 10 ) . مج ، وز ، مل ، لت : بيشترينهء .