و وجه دوم در معنى « طبع » آن است كه : به معنى سمت و علامتى باشد بر دلهاى ايشان از نشانى و سوادى كه فرشتگان به اين ( 1 ) علامت كه ايشان ايمان نخواهند آورد ، ( 2 ) در لعنت و تبرّاى ايشان بيفزايند . و اين طبع و مهر بر دو وجه كه گفتيم مانع ( 3 ) نباشد از ايمان براى آن حكم حاكم تبع ( 4 ) محكوم باشد على ما هو به ، و محكوم را بر وجهى نكند ، و نيز سمت ( 5 ) و علامت منع نباشد ، بيانش قوله تعالى : بَلْ طَبَعَ اللَّه عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا ( 6 ) . و اگر مانع بودى از ايمان ، اندك و بسيار را مانع بودى ، چون اندك را مانع نيست بسيار را هم مانع نبود . و ابو القاسم بلخىّ وجهى گفت در اين آيت ، و آن آن است كه : طبع را تفسير به طبع [ 176 - پ ] زنگار داد ( 7 ) ، گفت : خداى تعالى كفر را در دل كافر به زنگار تشبيه كرد كه بر روى آيينه ( 8 ) و شمشير باشد ، براى آن كه تاريك و مظلم بود .
و ايمان را به جلاى آن تشبيه كرد ، براى آن كه در او نور و ضياء است . آنگه آن زنگار را با خود [ حوالت كرد ، چنان كه زيادت ايمان و كفر را با سورت ( 9 ) ] 1 » حوالت كرد في قوله : زادَتْهُمْ إِيماناً ( 11 ) و : فَزادَتْهُمْ ( 12 ) رِجْساً . . . ، ( 13 ) و اين وجهى بودى اگر نه آنستى كه ظاهر احتمال نمىكند براى آن كه طبع يطبع طبعا لازم باشد ، يقال : طبع السّيف أى صدئ . و در آيت اين فعل مسند است به خداى تعالى و اين معنى مستقيم نشود و تأويل در آيت نگنجد . دگر طبع كه صدئ باشد به « على » تعديه نكنند او را ، و در آيت « على » است . پس اين تأويل درست نيست و فايدهء آيت تحريض ( 14 ) است آن گروه بازماندگان را بر ايمان و طاعت و تحذير
هامش
( 1 ) . مج ، وز : به آن ، آج ، لب : بدين .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، لت : آوردن ، لب ، آف و .
( 3 ) . اساس : نافع ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 4 ) . آج ، لب ، آف : طبع .
( 5 ) . مج ، وز : و سمت .
( 6 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 155 .
( 7 ) . وز ، بم ، آف ، آن : دارد .
( 8 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، بم ، آن : آينه .
( 9 ) . آج ، لب ، بم ، لت : با خود .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 11 ) . سورهء انفال ( 8 ) آيهء 2 .
( 12 ) . ضبط قرآن كريم : فزادتهم .
( 13 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 125 .
( 14 ) . اساس : تعريض ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .