خداى باشد - جلّ جلاله . امّا بر قول دوم كه فاعل « يهد » مشيّت هلاك مستحقّان باشد ، در كلام محذوفى بود . و « هدايت » به معنى دلالت بود ، و آن محذوف مفعول دوم « يهد » باشد و تقدير اين چنين بود ، نه راه نمود ( 1 ) [ و ] ( 2 ) دليل كرد و عبرت گشت آنان را كه ايشان زمين به ميراث دارند از هلاك شدگان امّت سلف ، آنگه آن كه اگر ما خواستيمى ( 3 ) كه ايشان را هلاك كنيم ( 4 ) به گناهانشان ( 5 ) چنان كه با امّت ( 6 ) پيشين ( 7 ) كرديم ، أعنى هدايت كرد و دليل كرد بر آن كه مثل قول و فعل ايشان نبايد گفتن [ و كردن ] ( 8 ) تا هلاك نشوند چون ايشان ، محذوف اين است ، أعنى هدايت كرد و دليل كرد بر آن كه گفتيم ، و آنچه گفتيم آن كه اگر ما خواستيمى ( 9 ) فاعل است ، [ و ] ( 10 ) بر هو دو قول « نطبع » كلامى مستأنف باشد ( 11 ) غير معطوف على قوله : * ( أَصَبْناهُمْ ) * ، از آن وجوه كه بيان كرديم كه مؤدّى است با چند فساد ، و اين قول فرّاء و زجّاج و جبّايى و بيشتر اهل علم است . و اگر نه چنين گويند ، معنى آيت مستقيم نشود .
امّا معنى « طبع » ( 12 ) در او دو قول گفتند : يكى حكم به آن كه او مذموم است ابدا از آن جا كه در معلوم آن است كه ابدا ايمان نيارد ( 13 ) به مثابت كسى كه بر دل مهر دارد . و « سماع » به معنى قبول باشد ، يعنى ايشان هرگز قبول ايمان نكنند كالمطبوع على قلبه ، پس اين بر سبيل حكم باشد به مذمّت و ملامت و لعنت ( 14 ) ايشان . و غرض قطع طمع رسول بود - عليه السّلام - از ايمان ايشان .
هامش
( 1 ) . مل : نموديم .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 9 - 3 ) . مج ، وز ، مل ، لت : خواستمانى ، كه بر اساس مرجّح مىنمايد .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، لت : هلاك كردمانى ، كه بر اساس مرجّح مىنمايد .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، لت : گناهشان .
( 6 ) . مج ، وز ، مل ، لت : امّتان .
( 7 ) . لت : پيشتر .
( 10 - 8 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 11 ) . مل و .
( 12 ) . مل : نطبع .
( 13 ) . آج ، لب : نيارند .
( 14 ) . مل : و به لعنت .