قوله : * ( أَ وَلَمْ يَهْدِ ) * ، در فاعل « يهدى » ( 1 ) دو قول گفتند : يكى آن كه اللَّه مضمر است در او ، و التّقدير : او لم يهد اللَّه ، نه خداى ( 2 ) هدايت كرد [ 176 - ر ] ، يعنى بيان .
و آنچه قوّت اين قول كند ، قراءت آن كس است كه او « نهد » خواند به « نون » على ما ذكره الزّجّاج ، قول دوم آن كه : * ( أَنْ لَوْ نَشاءُ ) * ، در جاى فاعل اوست ، و تقدير آن است كه : او لم يهد لهم مشيّتنا باصابة ( 3 ) المذنبين بذنوبهم - نه راه نمود ايشان را آن كه اگر ما خواهيم هلاك كنيم گناهكاران را به گناهشان و تا عبرت و موعظت شوند ! حق تعالى گفت : نه خداى تعالى هدايت داد و بيان كرد و باز گفت آنان را كه زمين به ميراث [ بر ] ( 4 ) گرفتند پس هلاك اهلشان از جماعاتى ( 5 ) و امّتانى كه ما ايشان را هلاك كرديم چون : قوم نوح و هود و صالح و شعيب و لوط [ كه ] ( 6 ) اگر ما خواستيمى ( 7 ) كه ايشان را نيز هلاك كرديمى ( 8 ) به گناهانى ( 9 ) كه كردند و مهر نهاديم ( 10 ) بر دل ايشان تا چيزى نمىشنوند . اين حديثى مستأنف است معطوف على قوله :
* ( أَصَبْناهُمْ ) * ، تا داخل نباشد تحت مشيّت . و دليل بر اين آن است كه اين مستقبل است و آن ماضى ، و از حكم عطف [ آن ] ( 11 ) است كه معطوف وفق معطوف عليه باشد . اگر آن كه اگر عطف كنند ( 12 ) ، « نطبع » را على أصبناهم لازم آيد كه اين مهر بر دل ايشان و نفى سماع از ايشان از پس هلاك ايشان بود ، و اين خروج باشد از اجماع و قادح بود در حكمت خداى تعالى ، چه مهر بر دل مرده نهادن لايق حكمت نبود و عبث باشد . اين تفسير آيت است بر تقدير اوّل كه فاعل « يهد »
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف ، لت : يهد .
( 2 ) . مل تعالى .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، لت : اصابة .
( 11 - 6 - 4 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 5 ) . مج : جماعتانى .
( 7 ) . مج ، وز ، مل ، لت : خواستمانى ، آج ، لب : خواستمى .
( 8 ) . مج ، وز ، مل ، لت : كردمانى ، كه بر اساس مرجّح مىنمايد .
( 9 ) . مج ، آج ، لب ، بم ، آف : گناهان .
( 10 ) . مج ، وز ، مل : مهر نهادند .
( 12 ) . اساس : كند ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .