پيش ( 1 ) از اين رنجى رسيد از بيمارى و درويشى و سختى . پدران ما همچنين بودند ، گاه در شدّت ( 2 ) و گاه در نعمت . اكنون ما را نيز شدّت رفت و نعمت آمد .
حق تعالى گفت : چون ايشان ايمن شدند و آسوده و فربه بنشستند ، من ايشان را ناگاه بگرفتم به عذاب و هلاك كردم از آن جا كه ايشا [ ن ] ( 3 ) ندانستند و توقّع نكردند ، چنان كه در مثل گفتند : من مأمنه يؤتى الحذر ، مرد حذر كننده را از جايى گيرند كه او از آن جا ايمن باشد . اگر حال حذر اين باشد ، حال غافل چه باشد ! و البغت الفجأة ، يقال : بغته يبغته بغتا ، أو بغتة و بغت الرّجل فهو مبغوت ، و قال الشّاعر ( 4 ) :
و أنكأ شىء حين يفجؤك البغت
و الشّعر ، العلم بدقيق الامور ، قيل : انّه من الشّعر ، و اين علمى باشد محدث ، يقال : شعرت بكذا ، آگاه شدم به اين كار ، براى اين ( 5 ) در حقّ خداى تعالى استعمال نكنند .
* ( وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا ) * ، آنگه حق تعالى بر وجه ترغيب و تقريب و استدعا گفت : اگر اهل اين شهر [ ها ] ( 6 ) ايمان آوردندى و از من بترسيدندى و از معاصى من اجتناب كردندى ، من درهاى خير و بركت ( 7 ) بر ايشان گشاده كردمى از آسمان و زمين ، از آسمان به باران و از زمين به نبات ، و گفتم كه ( 8 ) : اصل بركت ثبات ( 9 ) باشد من بروك البعير ، و گفتهاند : بركات آسمان إجابت دعا باشد ، و بركات زمين إنجاح الحوائج ، و لكن خلاف اين كردند و رسولان مرا به دروغ داشتند ، تا لا جرم بگرفتيم ايشان را به آنچه كردند .
هامش
( 1 ) . مل : پيشتر .
( 2 ) . مج ، وز بودند .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 4 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 5 ) . اساس : آنك ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 7 ) . مج ، وز ، مل : بركات .
( 8 ) . وز ، مل : بگفتيم .
( 9 ) . آج ، لب ، بم : نبات .