پس لفظ ترجّى آورد تا ملايم آن بود ، و گفتند : « لعلّ » به معنى « لام كى » است ، و قوله : * ( يَضَّرَّعُونَ ) * ، يتضرّعون بوده است ، ادغام كردهاند « تا » را در « ضاد » لقرب المخرج تا چنين شده است .
آنگه حق تعالى گفت هم بر سبيل امتحان و اختبار بر وجه استدراج ايشان را چنان كه به محنت امتحان كردم به نعمت امتحان كردم تا هيچ عذر نماند ايشان را ، و هيچ نباشد كه به ايشان كرده نباشيم ( 1 ) . آن شدّت [ را ] ( 2 ) به نعمت بدل كرديم ( 3 ) و آن بيمارى را به تندرستى و آن درويشى را به توانگرى ( 4 ) و آن تنگى را به فراخى تا ايشان به جهل و قلَّت انديشه پنداشتند كه آن خود به استحقاق است با ايشان ، و مغرور شدند . * ( حَتَّى عَفَوْا ) * ، تا بسيار شدند ، يقال : عفا ( 5 ) النّبت إذا كثر . و اصل كلمه ترك است من قوله تعالى : فَمَنْ عُفِيَ لَه مِنْ أَخِيه شَيْءٌ » . و اگر خواهند تا جمع كنند ميان هر دو معنى درست باشد ، براى آن كه « عفا النّبت » آن باشد كه تا جمع كنند ميان هر دو معنى درست باشد ، براى آن كه « عفا النّبت » آن باشد كه رها كنند و گرد آن نگردند تا بسيار شود . حسن بصرى گفت : تا فربه شدند . ابن زيد گفت : تا بسيار شدند ، قال الشّاعر ( 7 ) :
و لكنّا يعضّ السّيف منها
بأسوق عافيات الشّحم كوم
و قال اخر ( 8 ) :
عفوا من بعد اقلال و كانوا
زمانا ليس عندهم بعير
و منه
قوله - عليه السّلام : أحفوا الشّوارب و اعفوا اللَّحى .
و الإحفاء المبالغة فى القصّ ، و الاعفاء التّرك حتّى يكثر . عبد اللَّه عبّاس گفت : تا عدد ايشان بسيار شد . قتاده گفت : تا خرّم شدند . مقاتل حيّان گفت : تا بطر گرفت ايشان را و از سر غفلت و جهالت گفتند : چه باك اگر ما را
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، لت : نباشم .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 3 ) . مج ، وز ، مل : كردم .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف ، لت ، آن : توانگرى .
( 5 ) . اساس : عفى ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 6 ) . سورهء نساء ( 2 ) آيهء 178 .
( 8 - 7 ) . مج ، وز ، مل شعر .