بگرفتيم اهل آن شهر را به بيمارى و سختى تا باشد كه اينان زارى كنند ( 1 ) .
پس بدل كرديم به جاى بدى نيكويى تا بسيار شدند و گفتند : برسيد به پدران ما سختى بد و نيك ( 2 ) ، بگرفتيم ايشان را ناگاه و ايشان ندانستند .
و اگر اهل شهرها بگرويدندى و پرهيزگار شدندى ، بگشاديمى ( 3 ) بر ايشان بركاتى از آسمان و زمين و لكن دروغ داشتند ، بگرفتيم ايشان را به آنچه كرده بودند .
ايمن شدند ( 4 ) اهل شهرها كه به ايشان آيد عذاب ما به شب و ايشان خفته ؟ .
] ( 5 ) [ يا ايمن شدند ( 6 ) اهل شهرها كه به ايشان آيد عذاب ما ] ( 7 ) چاشتگاه و ايشان بازى مىكنند ؟
ايمن شدهاند از عذاب خداى ؟ ايمن نشود از عذاب خداى مگر گروه زيانكاران .
نه بيان كرد خداى آنان را كه به ميراث گرفتند ( 8 ) زمين ( 9 ) از پس اهلش اگر خواستيمى بگرفتيمى ( 10 ) ايشان را به گناهانشان و مهر
هامش
( 1 ) . مج ، وز : لابه كنند .
( 2 ) . مج : بدى نيكى ، آن ، آف : بدى و نيكويى .
( 3 ) . مج ، وز : بگشادمانى .
( 4 ) . آج : اى پس ايمن شدند ، لب : يا ايمن شدند .
( 5 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج ، وز و ضبط قرآن مجيد افزوده شد .
( 6 ) . آج ، لب : اى پس ايمن شدند .
( 7 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 8 ) . مج ، وز ، لت : برگرفتند .
( 9 ) . آج ، لب را .
( 10 ) . مج ، وز ، لت : و اگر ما خواستمانى بگرفتمانى .